محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
500
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
نسّاكا بلا صلاح و تجّارا بلا أرباح و أيقاظا نوّما و شهودا غيّبا و ناظرة عمياء و سامعة صمّاء و ناطقة بكماء . ( 3 ) » ترجمه ستايش خدايى را سزاست كه با آفرينش مخلوقات ، بر انسانها تجلى كرد و با برهان و دليل خود را بر قلبهايشان آشكار كرد . مخلوقات را بدون نياز به فكر و انديشه آفريد كه فكر و انديشه مخصوص كسانى است كه دلى درون سينه داشته باشند و او چنين نيست كه علم خداوندى ژرفاى پردههاى غيب را شكافته است و به افكار و عقايد پنهان احاطه دارد . ( و از همين خطبه است كه پيرامون پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را از درخت تنومند پيامبران ، از سرچشمه نور هدايت ، از جايگاه بلند و بىهمانند ، از سرزمين بطحاء ، از چراغهاى برافروخته در تاريكىها و از سرچشمههاى حكمت برگزيد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله طبيبى است كه براى درمان بيماران سيار است . مرهمهاى شفابخش او آماده و ابزار داغ كردن زخمها را گداخته . براى شفاى قلبهاى كور و گوشهاى ناشنوا و زبانهاى لال ، آماده و با داروى خود در پى يافتن بيماران فراموش شده و سرگردان است . بنى اميه ، با نور حكمت ، جان و دل خود را روشن نساخته و با شعلههاى فروزان دانش ، قلب خود را نورانى نكردهاند ، چونان چهارپايان صحرايى و سنگهاى سخت و نفوذناپذيرند . به تحقيق رازهاى درون براى صاحبان آگاهى آشكار و راه حق براى گمراهان نيز روشن است و رستاخيز نقاب از چهره برانداخت و نشانههاى خود را براى زيركان و آنان كه طالب حقند نماياند .