محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
475
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
شرح و تفسير ( أيّها النّاس استصبحوا من شعلة مصباح واعظ متّعظ و امتاحوا من صفو عين قد روّقت من الكدر ) امام عليه السّلام با تعبير « مصباح واعظ متعظ » از خويش ياد مىكند و خود را بهسان چراغى فروزان براى اندرز مردم مىشمرد و نيز تعبير « چشمه گوارا و بىآلايش » براى اشاره به امام عليه السّلام است . حضرت عليه السّلام به اين وسيله ، يارانش را به سود گرفتن از دانشهايش ترغيب مىكند و به اصلاح خويش به وسيله اندرزها و ارشاداتش فرامىخواند ؛ چرا كه او آنان را به راه حق و رهايى مىبرد . ( عباد اللّه لا تركنوا إلى جهالتكم و لا تنقادوا لأهوائكم فإنّ النّازل بهذا المنزل نازل بشفا جرف هار ) از تكيه به جهل و فرمانبردارى از هواى نفس بپرهيزيد كه سرنوشتتان هلاكت و ويرانى خواهد گشت . ( ينقل الرّدى على ظهره من موضع إلى موضع لرأي يحدثه بعد رأي يريد أن يلصق ما لا يلتصق و يقرّب ما لا يتقارب ) نادانى و هواى نفس مانع فهم حقيقت و شناخت راه درست مىشود و عقل و گوش و چشم انسان را از كار مىاندازد و تنها خويش را مىبيند . چنين كسى همواره از نظرى به نظرى بدتر مىگرايد و نزديك را دور و دور را نزديك مىنمايد و تلاش مىكند كه دو چيز متضاد را با هم جمع كند و يا بين يك چيز و لوازم آن جدايى افكند . جامعهشناسان مىگويند : يكى از ويژگىهاى انسان نادان آن است كه صفات متناقض را به اشياء متصف مىكند و بر اين باور است كه يك چيز ، در آن واحد يكى و بيش از يكى است و روياها را واقعى مىشمارد . . . و در نتيجه بسيارى از امورى كه بديهى شمرده مىشود ، در واقع چنين نيست .