محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

438

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

ترجمه ستايش خداوندى را كه اول هر نخستين است و آخر هرگونه آخرى ، چون پيش از او چيزى نيست بايد كه ابتدايى نداشته باشد و چون پس از او چيزى نيست پس پايانى نخواهد داشت و گواهى مىدهم كه جز او خدايى نيست و خدا يكى است ؛ آن گواهى كه با درون و برون و قلب و زبان ، هماهنگ باشد . اى مردم دشمنى و مخالفت با من ، شما را تا مرز گناه نراند و نافرمانى از من شما را به پيروى از هواى نفس نكشاند و به هنگام شنيدن سخن من ، به گوشه چشم ، يكديگر را ننگريد . سوگند به آن كس‌كه دانه را شكافت ، و جانداران را آفريد ، آن‌چه به شما خبر مىدهم از پيامبر امى صلّى اللّه عليه و آله است ؛ نه گوينده دروغ گفت و نه شنونده ناآگاه بود . گويا مىبينم شخص سخت گمراهى را كه از شام فرياد زند و بتازد و پرچم‌هاى خود را در اطراف كوفه بپراكند و چون دهان گشايد و سركشى كند و جاى پايش بر زمين محكم گردد ، فتنه فرزند خويش را به دندان گيرد و آتش جنگ شعله‌ور شود . روزها با چهره عبوس و گرفته ظاهر شوند و شب و روز با رنج و اندوه بگذرند و آن‌گاه كه كشتزار او به بار نشست و ميوه او آب‌دار شد و چون شتر مست خروشيد و چون برق درخشيد ، پرچم‌هاى سپاه فتنه از هر سو به اهتزاز درآيد و چونان شب تار و درياى متلاطم به مردم روى آورند . از آن بيشتر ، چه طوفانهاى سختى كه شهر كوفه را بشكافد و چه تندبادهايى كه بر آن وزيدن گيرد و به زودى دستجات مختلف به جان يكديگر يورش آورند . آنها كه بر سرپا ايستاده‌اند درو شوند و آنها كه بر زمين افتادند لگدمال گردند .