محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
408
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
پرسيدند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود او مردى از عرب بود كه 10 فرزند داشت و 6 تن از آنان به سمت شرق و 4 تن ديگر به سمت غرب رفتند . كندة ، حميز ، أزد و أشعريون و مدحج و أنمار به شرق رفتند و خثعم و بجيلة دو تيره از أنمار هستند و اما آنهايى كه به غرب رفتند عبارتند از : عاملة ، جذام ، لخم ، غسّان . » ( ترجعون إلى مجالسكم و تتخادعون عن مواعظكم ) آنان پند و اندرزهاى امام عليه السّلام را مىشنيدند و چون پراكنده مىشدند ، همهچيز را به فراموشى مىسپردند . امام عليه السّلام اين ويژگى آنان را « نيرنگزنى » مىنامد . ابن جوزى مىگويد : « انسان به هنگام شنيدن موعظه از دنيا و دنياخواهى تهى مىشود و حضور قلب مىيابد ؛ اما چون به زندگى دنيا بازمىگردد ، دوباره جذب آن مىشود . » « 1 » ( اقوّمكم غدوة و ترجعون إليّ عشيّة كظهر الحنيّة ) شما را صبحگاهان با وعظ و اندرز راست مىگردانم و شامگاهان همچون پشت كمان كژ و ناراست مىگرديد . ( عجز المقوّم و أعضل المقوّم ) كسى كه مىخواهد شما را به راه راست درآورد ، ناتوان گرديده است و در نتيجه ، به راه آمدن شما دشوار و ناممكن گرديده است و در يك سخن ، بيمار از درمان روى برگردانده و پزشك از معالجه او ناتوان شده است . ( المختلفة أهواؤهم ) عبد الكريم خطيب مىگويد : « سپاه على عليه السّلام ، عليرغم تعداد زيادش نسبت به سپاه معاويه ، در معرض تندبادهاى شديدى از اختلاف و تفرقه بود . آنان به اندك بهانهاى به راه افتاده و برمىافروختند و هر يك از آنان مىخواست بر ديگرى پيروز گردد و هر رهبرى از آنان مىخواست نظر خود را حاكم نمايد . مىدانيم كه اطرافيان
--> ( 1 ) . صيد الخاطر : 1 / 147 و 216 ، چاپ دار الفكر دمشق .