محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
342
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
فردا مسافرت مىكند و چون مىدانم او مسافرت مىكند ، او مسافرت مىكند . علم خداوند از نوع نخست است . زمين و انسان ( فأهبطه بعد التّوبة ليعمر أرضه بنسله ) زمين در مقايسه با جهان هستى تنها ذرهاى كوچك است و انسان در مقايسه با زمين ، همچنين است . با اين حال انسان خود را پايان و سرانجام همه هستى و غايت آفرينش آن مىشمارد . . . پس از پيشرفت عقل و دانش آدمى او دانست كه چقدر كوچك و ناچيز است و نيز دانست كه توحش او از همه درندگان ديگر بيشتر است و . . . به هر روى ما از زمين آفريده شده و به آن بازمىگرديم و روزى و زندگى خود را از آن برمىگيريم و دانشها و تمدنهايمان را در آن مىسازيم . بنابراين بر ما ضرورى است كه در آبادانى آن همگى تلاش كنيم و خيرات آن را عادلانه تقسيم كنيم و در برابر ، همگى كار و تلاش يكسان داشته باشيم . ( و ليقيم الحجّة به على عباده و لم يخلهم بعد أن قبضه ) ضمير « به » به « آدم » باز مىگردد . اين بند از خطبه به دليل و حجتى از سوى خداوند اشاره دارد كه مستقيما براى فرزندان بلاواسطه آدم بيان شده است و به ديگران از راه نقل و گزارش رسيده است . ( و لم يخلهم بعد أن قبضه ممّا يؤكد عليهم حجّة ربوبيّته و يصل بينهم و بين معرفته بل تعاهدهم بالحجج على ألسن الخيرة من أنبيائه و متحمّلي و دائع رسالاته قرنا فقرنا حتّى تمّت بنبيّنا محمّد صلّى اللّه عليه و آله حجّته و بلغ المقطع عذره و نذره ) خداوند پيامبران بسيارى را پس از آدم فرستاد تا انسانها را مژده و بيم داده و پيوند پيوسته خويش با خدا و شريعتش را حفظ كنند . تفاوتى بين پيامبران پيشين و پسين