محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
313
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
بينهم ) هيچ دشمنى و كينه بين آنان نيست ، بلكه آنان برادرانى راستين و مهربان هستند . چگونه ممكن است كه دشمنى و كينه كنند ؛ در حالى كه خبرى از سود ، ارث و . . . در دنيايشان نيست ؟ ( و لا سلبتهم الحيرة ما لاق من معرفته بضمائرهم و سكن من عظمته و هيبة جلالته في أثناء صدورهم و لم تطمع فيهم الوساوس فتقترع برينها على فكرهم ) اين بخش ، عطف تفسيرى براى بخش قبلى است . آنان در وجود و عظمت خداوند دچار حيرت نمىشوند . چگونه ممكن است حيرت كنند در حالى كه دلهايشان صاف و ناب و خردهايشان ، نور و روشنايى است ؟ ( منهم من هو في خلق الغمام الدّلّح ) برخى از فرشتگان همانند ابرهاى پر باران هستند . ( و في عظم الجبال الشّمّخ ) و برخى از آنها همانند كوههاى استوار . ( و في قترة الظّلام الأيهم ) و برخى ديگر همانند سياهى شب . ( و منهم من قد خرقت أقدامهم تخوم الأرض السّفلى فهي كرايات بيض قد نفذت في مخارق الهواء و تحتها ريح هفّافة تحبسها على حيث انتهت من الحدود المتناهية ) گونهاى از فرشتگان ، بسيار بلند هستند و پاهايى سفيد مانند پرچمها دارند كه آن را از بالا آويخته و تا به زمين مىرسد . . . اين مطلب از ظاهر فرمايش امام عليه السّلام بهدست مىآيد و برخى نيز گفتهاند كه منظور از پاهاى بلند ، دانش سرشار فرشتگان نسبت به چهارگوشه زمين است . . . اما تا جايى كه عقل ظاهر سخن امام عليه السّلام را انكار نمىكند ، چرا بايد آن را تأويل كرد ؟ ( قد استفرغتهم أشغال عبادته ) آنان تمام وقت در خدمت پرستش و نيايش خداوندند ، چرا كه خبرى از كشت و كار و تجارت و . . . در بينشان نيست . . . آنان تنها ذكر مىگويند و تنها خداوند است كه آنان را به خويش مشغول ساخته است . ( و وسّلت حقائق الإيمان بينهم و بين معرفته ) آنان از معرفت خدا و