محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
288
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
( الّذي ابتدع الخلق على غير مثال امتثله ) خداوند ، آفريدهها را بدون الگو و از هيچ و بدون نقشه آفريده و فقط به آنها گفته است باشيد و آنها در جا پديد آمدهاند . ( و لا مقدار احتذى عليه من خالق معبود كان قبله ) خداوند در آفرينش آفريدگان از چيزى تقليد نكرده است . چگونه ممكن است چنين چيزى اتفاق افتد ، در حالى كه آفريدگارى پيش از او وجود نداشته است ؟ ( و أرانا من ملكوت قدرته و عجائب ما نطقت به آثار حكمته و اعتراف الحاجة من الخلق إلى أن يقيمها بمساك قوّته ما دلّنا باضطرار قيام الحجّة له على معرفته ) منظور از ملكوت قدرت ، هر آن چيزى است كه خداوند با قدرت خويش پديد آورده و تمام هستى كه وى حكيمانه آفريده است و ضمير « يقيمها » به « آفريدگار » بازمىگردد . خلاصه اين بند ، آن است كه آفريدهها همگى در نظم و سير حركتشان به سوى مقصد كاملا مشخصى در حركت هستند و اين دليلى آشكار براى منكران و معاندان است . ( و ظهرت فى البدائع الّتي أحدثها آثار صنعته و أعلام حكمته فصار كلّ ما خلق حجّة له و دليلا عليه و إن كان خلقا صامتا فحجّته بالتّدبير ناطقة و دلالته على المبدع قائمة ) هيچ سامانه منسجم و پايدارى ممكن نيست بدون قصد و هدف پديد آيد . اگر پيدايش امور طبيعى بدون قصد محال باشد ، در امور غيبى نيز چنين است . بنابراين همه پديدهها چه طبيعى و چه غيبى ، بايد سببى داشته باشند و هر سببى خود نيز سببى دارد تا آنكه به سبب نهايى جهان هستى بازگرديم كه خداوند است . بنابراين همه پديدهها با زبان حال از وجود خدا حكايت مىكند . ( و أشهد أنّ من شبّهك بتباين أعضاء خلقك و تلاحم حقاق مفاصلهم المحتجبة لتدبير حكمتك لم يعقد غيب ضميره على معرفتك و لم يباشر قلبه اليقين بأنّه لا ندّ لك )