محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

236

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

رهايى يافته و هر كس به شبهات دست آويزيد در گودال محرمات افتاده است و نادانسته خود را به هلاكت افكنده است . » « 1 » ( يقول أعتزل البدع و بينها اضطجع ) بدعت به معناى افزودن چيزى در دين و يا كاستن چيزى از آن است . جاهل منافق ادعا مىكند كه از بدعت‌ها و شبهات دورى مىكند ؛ در حالى كه خود تا زير گردن خويش در آنها غرق است . ( فالصّورة صورة إنسان و القلب قلب حيوان ) طبيعت بشرى براى همگان يكسان است و تفاوتهاى فردى ناشى از عوامل خارج از طبيعت است كه تعدادشان فراوان است . از جمله آنها مىتوان به عنصر تربيت ، وراثت و محيط زندگى و خوراك و پوشاك و شنيدنىها و خواندنىها و ديدنىها و . . . اشاره كرد . بنابراين ، انسان از طبيعتى ذاتى برخوردار است كه همه افراد بشر در آن مشترك هستند . آن‌گاه شكلها و ويژگىهاى بعدى بر آن طبيعت ثابت و مشترك افزوده مىگردد ؛ همانند باد كه بوى بد يا خوب را با خود از جايى به جاى ديگرى منتقل مىكند . بنابراين ، انسان در كنار طبيعت ذاتى خويش از طبيعتى اكتسابى نيز برخوردار است . پس اگر آدمى بر دروغگويى پرورش يابد و به آن عادت كند ، شيطانى در چهره انسان مىگردد و اگر بر جهالت و شهوت پرورش يابد ، آن‌گاه حيوانى در پوشش انسان مىشود . ملاصدرا در اسفار مىگويد : « هنگامى كه ويژگىها و صفات گوناگون بر انسان چيره مىشود ، آدمى از قوه به فعل مىگرايد و طبيعت خنثاى او كه نه

--> ( 1 ) . « حلال بيّن و حرام بيّن و شبهات بين ذلك فمن ترك الشّبهات نجا من المحرمات و من أخذ بالشّبهات وقع فى المحرمات و هلك من حيث لا يعلم » الكافى : 1 / 68 ، ح 10 ؛ صحيح مسلم : 2 / 267 ؛ فتح البارى : 4 / 249 .