محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
193
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
اماننامهاى داده است و آيا مىتوانيد از عذاب خداوند فرار كنيد ؟ واى بر شما ! از آنچه انجام مىدهيد و براى خود انباشت مىكنيد . ( و إنّما حظّ أحدكم من الأرض ذات الطّول و العرض قيد قدّه متعفّرا على خدّه ) هر انسانى چه گدا و چه پادشاه سرانجام در گورى تنگ و كوچك گذاشته مىشود و بر خاك مىآرامد و سنگ و كلوخ به جاى لحاف به خود مىكشد . . . پس اين همه غرور و گردنكشى ، براى چيست ؟ واعظى مىگويد : « گور خويش را همواره با خود ببر و نمىگويم كه خاك آن را با خود حمل كن ؛ بلكه فكر و انديشه آن را با خود هميشه داشته باش . » هر كس ، هر انديشهاى در ذهن داشته باشد ، آثار آن در اعمالش آشكار مىشود . ( الآن عباد اللّه و الخناق مهمل ) اكنون فرصت بر شما تنگ نيامده است . ( و الرّوح مرسل في فينة الإرشاد ) روح نه مذكر است و نه مونث و منظور در اينجا آن است كه ارواح شما هنوز در دوران تكليف و عمل بهسر مىبرند و قبض نشدهاند . ( و راحة الأجساد ) جسدهايتان نيرومند و تواناى بر انجام كارهاى نيك هستند . ( و باحة الاحتشاد ) مىتوانيد گرد آييد و دست در دست همديگر نيكى بيافريد . ( و مهل البقيّة ) پارهاى از عمر شما باقى مانده كه مىتوانيد در آن توبه كنيد و جبران گذشته كنيد . ( و أنف المشيّة ) اگر عزمى راستين بر فرمانبردارى داشتيد ، از هماكنون شروع مىكرديد و واجبات خداوند را به جا مىآورديد . ( و إنظار التّوبة ) اگر خواهان توبه باشيد ، فرصت كافى براى آن داريد . ( و انفساح الحوبة ) شما مىتوانيد هر كارى را انجام دهيد كه در آخرت به آن نيازمند مىشويد . ( قبل الضّنك و المضيق و الرّوع و الزّهوق ) فرصت را غنيمت بشماريد كه شما