محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
141
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
ترجمه آب دنياى حرام همواره تيره و گلآلود است . منظرهاى دلفريب و سرانجامى خطرناك دارد . فريبنده و زيباست ؛ اما دوامى ندارد . نورى است در حال غروب كردن ، سايهاى است نابود شدنى ، ستونى است در حال خراب شدن . آن هنگام كه متنفران از آن به آن دل بستند و بيگانگان به آن اطمينان كردند ، چونان اسب چموش پاها را بلند كرده ، سوار را بر زمين مىكوبد و آنها را با دامهاى خود گرفتار مىكند و تيرهاى خود را به سوى آنان ، پرتاب مىنمايد . طناب مرگ به گردن انسان مىافكند ، به سوى گور تنگ و جايگاه وحشتناك مىكشاند تا در قبر ، محل زندگى خويش ، بهشت يا دوزخ را بنگرد و پاداش اعمال خود را مشاهده كند . و همچنان آيندگان به دنبال رفتگان خود گام مىنهند ، نه مرگ از نابودى انسان دست مىكشد و نه مردم از گناه فاصله مىگيرند كه تا پايان زندگى و سر منزل فنا و نيستى آزادانه به پيش مىتازند . تا آنجا كه امور زندگانى پياپى بگذرد و روزگاران سپرى شود و رستاخيز برپا گردد . در آن زمان ، انسانها را از شكاف گورها و لانههاى پرندگان و خانه درندگان و ميدانهاى جنگ ، بيرون مىآورد كه با شتاب به سوى فرمان پروردگار مىروند و به صورت دستههايى خاموش و در صفهاى آرام و ايستاده حاضر مىشوند . چشم بيننده خدا آنها را مىنگرد و صداى فرشتگان به گوش آنها مىرسد . لباس نياز و فروتنى پوشيده ، درهاى حيله و فريب بسته شده و آرزوها قطع گرديده است . دلها آرام ، صداها آهسته ، عرق از گونهها چنان جارى است كه امكان حرف زدن نمىباشد .