محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

97

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

كهكشانها و تمام موجودات . پس چگونه عقل مىتواند كه بر آن كه آغاز و انجامى ندارد ، دست يابد . « و كسى از علم او آگاه نمىگردد ؛ جز به مقدارى كه او بخواهد . ( او است كه به همه چيز آگاه است و علم و دانش محدود ديگران ، پرتوى از علم بىپايان و نامحدود او است . ) تخت ( حكومت ) او ، آسمانها و زمين را در بر گرفته ؛ و نگهدارى آن دو ( آسمان و زمين ) او را خسته نمىكند . بلندى مقام و عظمت مخصوص اوست . » « 1 » بالاترين مرحله شناخت عقل بشر از خداوند اين است كه او را ما فوق تصور بشرى بداند . هركس حقيقت فوق را دريابد و سپس صورتى را براى خدا در ذهن خود تصور كند ، به سرعت به بطلان تصور خود يقين يافته و از شر وسوسه‌هاى شيطان به خدا پناه مىبرد . اما نادانى كه به نامتناهى بودن خدا پى نبرده باشد و سپس شيطان صورتى از خدا را در ذهن او ايجاد كند ، به آن ايمان آورده و گمراه مىشود . و گويا همين امر راز سخن امام على عليه السّلام است كه فرمود : « و من جهله . . . » ( و من قال فيم فقد ضمّنه ) حرف « في » هم براى ظرف زمان و هم براى ظرف مكان به كار مىرود و هنگامى كه گفته مىشود : « كان الحادث في وقت كذا او مكان كذا » يعنى حادثه در زمان يا مكان خاص اتفاق افتاد و خارج از آن زمان يا مكان نبوده است . فعل « ضمّن » به معناى محصور كردن در زمان يا مكان معين است . هيچ زمان و مكانى از وجود خداوند تهى نيست و نسبت خداوند به همه اشياء يكسان است و هيچ ابزار و حركتى ندارد . امام عليه السّلام در

--> ( 1 ) . وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ بقره / 2 : 255 .