محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

90

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

انتساب علم به انسان خواهد بود ؟ چه آن كه انسان در حقيقت حيوان ناطق و علم ، كشف واقعيت است و لذا اتصاف علم به انسان ، بيان‌كننده صفتى خارج از ذات و حقيقت وجودى او است و در غير اين صورت بايد بپذيريم كه انسانها بدون مطالعه و پژوهش و تجربه عالم هستند . با اين توضيح آيا اتصاف علم به خداوند همانند اتصاف علم به انسان است يا اين كه خداوند به مقتضاى ذات و حقيقت وجودىاش ، عالم و قادر خوانده مىشود و علم و قدرت همانند انسانيت براى انسان جزو ذات خداوند بوده و امورى خارج از ذات او نيستند . اشعرىها بر اين باورند كه تمام صفات خداوند متعال ، خارج از ذات او بوده و بر او عارض شده است . اين سخن به آن معنا است كه ذات خداوند همانند ذات انسان ، اقتضاى علم و دانش را نداشته و اين صفات براى او ضرورى نيست . بديهى است كه عقيده اشعرىها ، منافى با توحيد است ، چه آن‌كه تعدد امر قديم را نتيجه مىدهد . عقيده اشعرى نه تنها توحيد را خدشه‌دار مىكند ، بلكه با اعتقاد به جبر ، عدل الهى را نيز زير سؤال مىبرد . مدافعان توحيد و عدل ، اعتقادى متفاوت با اشعرىها دارند . آنان صفات را زايد برذات ندانسته و توصيف خداوند به علم و قدرت را كاملا همانند توصيف انسان به انسانيت خوانده‌اند . طبق باور آنان ذات خداوند متعال به تنهايى اقتضاى علم و قدرت را دارد و بلكه عين علم و قدرت است و كمال خداوند اكتسابى نبوده و ذاتى و مطلق است و از هيچ لحاظى ، هيچ‌گونه قيدى براى آن وجود ندارد . لذا خداوند از هرچيزى كه خارج از ذات او است ، بىنياز است ؛ چه آن كه ذات اقدس بارى تعالى از هرجهت كامل و مطلق است و نيازى به تكامل ندارد .