محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

65

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

تأليف نصيبم مىشود ، نوعى غرور و تكبر ناخودآگاه در من پديد نياورده است ؟ ! چه تفاوتى ميان فروشگاه و ملك ، و كتاب و مقاله وجود دارد ؛ حال آن كه هر دو براى صاحبانشان درآمدزا هستند ؟ آيا ده‌ها عنوان كتابى كه تا كنون نگاشته‌ام ، بخشى از اوضاع فاسد جامعه را اصلاح كرد ، و آيا موجب هدايت فردى در يكى از عرصه‌هاى زندگى شد و وضعيت او را دگرگون ساخت ، و آيا فعاليت‌هايم ابزارى را براى توليد خوراك و پوشاك و هر چيزى كه به نفع مردم باشد ، پديد آورد ، و آيا وجدان توده‌ها را تحت تأثير قرار داد و آنان را به شورش عليه ظلم و ظالمان ترغيب نمود ؟ ! . . . چه فايده‌اى در نگارش و سخنرانى نهفته است ، اگر كه موجب هدايت انسان‌ها در بحران‌ها و برآوردن نيازهاى آنان نشود ؟ ! تمام اين افكار و پرسش‌ها از آن آيه و سنگ سر در الهام يافته بود . . . و آن زمان بود كه آرزو كردم به جاى تأليف چهل كتاب و « فقه الامام » و « التفسير الكاشف » و « شرح نهج‌البلاغه » و همه آنها ، در راه خدا شهيد و يا اسير مىشدم و يا در راه او فرارى بوده و يا حتى برايش به يك قطره خون جانبازى مىكردم . هرچند در حديثى آمده است كه « در روز قيامت ، مداد عالمان با خون شهيدان سنجيده مىشود و مداد عالمان بر خون شهيدان برترى مىيابد . » « 1 » اما مقصود اين حديث مدادى است كه به آيينى استوارتر رهنمون باشد و حداقل يكى از مشكلات زندگى را حل كند و دليل اين

--> ( 1 ) . نك : كشف الخناء : 2 / 262 ، ح 2276 و 3281 ؛ الفردوس بمأثور الخطاب : 5 / 486 ، ح 488 ؛ لسان الميزان : 5 / 255 ، ح 794 ؛ العلل المتناهية : 1 / 80 ، ح 84 و 85 ؛ فيض القدير : 6 / 362 ؛ آداب الاملاء و الاستملاء : 1 / 162 ؛ تاريخ جرجان : 1 / 91 ، ح 52 .