محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
569
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
به سوى او آمدند و هنگامى كه فرصت برايشان آماده شد براى بيعت با او از هم سبقت گرفتند . اين صحنه در بند زير توصيف شده است : ( فتداكوا عليّ تداكّ الإبل يوم وردها ) بيشتر مسلمانان شتابزده براى بيعت با امام عليه السّلام آمدند ؛ مانند شتران تشنه به هنگام رسيدن به آب ! تا آن جا كه از شدت شلوغى نزديك بود حضرت عليه السّلام كشته شود . آيا اين رفتار مردم براى آن بود كه او دانشمندى پرهيزگار و دلير و نيرومند و پسر عموى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و همسر زهراى بتول عليها السّلام بود ؟ خير ! بيعت با على عليه السّلام از آن جهت بود كه على عليه السّلام سلامت دين و دنياى آنان را ضمانت مىداد . در روزگار خلافتش ذليل ، در چشم او عزيز بود تا اين كه حق او را از فرد غاصب مسترد سازد و قوى نزد او ضعيف بود تا اين كه حق ضعيف را از او باز ستاند . همه مردم نزد او مانند عيال و خانوادهاش بودند و عقيده داشت كه بيت المال از آن همه مسلمانان است و بايد به عدالت بين آنان تقسيم شود : « حضرت آدم عليه السّلام فرزندى برده و فرزندى آزاده به دنيا نياورده است ، بلكه همه آنان آزاده هستند . » « 1 » روزى دو زن به او مراجعه كردند و اظهار فقر و ناتوانى كرده ، حق خود را از بيت المال مطالبه كردند و حضرت حق ايشان را پرداخت كرد ، ولى يكى از آنها مطالبه حق بيشترى كرد و گفت : من عرب هستم و آن يكى غير عرب است . آنگاه حضرت عليه السّلام مشتى از خاك از روى زمين برداشت و در آن نگاه كرد و فرمود : « من نگاهى در كتاب خداوند انداختم و فضلى بين فرزندان اسماعيل و
--> ( 1 ) . « إنّ آدم لم يلد عبدا و لا أمة ، انّ الناس كلّهم أحرار » روضة الكافى ، شيخ كلينى : 1 / 124 ؛ وسائل الشيعه : 11 / 82 .