محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

566

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

خطبه 54 گريزى از جنگ نيست ! « فتداكّوا عليّ تداكّ الإبل الهيم يوم وردها و قد أرسلها راعيها و خلعت مثانيها حتّى ظننت أنّهم قاتليّ أو بعضهم قاتل بعض لديّ . و قد قلّبت هذا الأمر بطنه و ظهره حتّى منعني النّوم ، فما وجدتني يسعني إلّا قتالهم أو الجحود بما جاء به محمّد فكانت معالجة القتال أهون عليّ من معالجة العقاب ، و موتات الدّنيا أهون عليّ من موتات الآخرة . » ترجمه مردم همانند شتران تشنه‌اى كه به آب نزديك شده و ساربان رهاشان كرده و عقال ( پاىبند ) از آنها گرفته ، بر من هجوم آوردند و به يكديگر پهلو مىزدند ، فشار مىآوردند ، چنان كه گمان كردم مرا خواهند كشت يا بعضى به وسيله بعض ديگر مىميرند و پايمال مىگردند . پس از بيعت عمومى مردم ، مسأله جنگ با معاويه را ارزيابى كردم ، همه جهات آن را سنجيدم تا آن كه مانع خواب من شد ؛ ديدم چاره‌اى جز يكى از اين دو راه ندارم : يا با آنان مبارزه كنم ، و يا آن چه را كه محمّد صلّى اللّه عليه و إله آورده ، انكار نمايم . پس به اين نتيجه