محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

559

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

را مراعات كنند ، بهتر است . » « 1 » و نيز : « زندگى دنيا جز لهو و لعب و زينت و فخرفروشى و جمع‌آورى مال و زاد و ولد نيست . » « 2 » ( و قد أمرّ فيها ما كان حلوا ، و كدر منها ما كان صفوا ) مراد از شيرينى كه تلخ شده و . . . روزگار خردسالى و جوانى و لحظات عيش و نوش است و لذتهاى اين جهان كه همگى زودگذرند . ( فلم يبق منها إلّا سملة كسملة الإداوة ، أو جرعة كجرعة المقلة ) امام عليه السّلام در سخن ديگرى فرمودند : « از دنيا فقط به اندازه ريختن آب در يك ليوان باقى مانده است . » « 3 » ( لو تمزّزها الصّديان لم ينقع ) اگر تشنه‌اى باقيمانده آب را بنوشد ، سيراب نمىشود و مانند آن ، عمر انسان است كه هر چه دراز شود و همه لذايذ را به دست آورد ، باز پشيزى بيش نمىارزد ؛ مگر اين كه دنيا را وسيله‌اى براى رهايى خود در روز جزا قرار داده باشد . ( فأزمعوا عباد اللّه الرّحيل عن هذه الدّار المقدور على أهلها الزّوال ) از اين لحظه ، توشه راه آخرت را ببنديد و توشه كافى و زياد براى خود ببريد . ( و لا يغلبنّكم فيها الأمل ) آرزو عقل را به فراموشى و غفلت مىكشاند و آخرت را از ياد مىبرد . ( و لا يطولنّ عليكم فيها الأمد ) هر آينده‌اى ، نزديك است . پس آرزوهاى بلند ، شما را به غفلت نياندازد . . . امام عليه السّلام در حكمت ديگرى مىفرمايد : « هر دم و بازدمى ، آدمى را يك گام به سوى اجل خود مىكشاند ، هر چه قابل شمارش است ، پايان مىپذيرد و هر چيزى كه به انتظارش مىنشينند ، سرانجام روزى فرا مىرسد . » « 4 » اين حكمت‌ها و مانند آن مشهور و

--> ( 1 ) . قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى نساء / 4 : 77 . ( 2 ) . أنّما الحياة الدّنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بينكم و تكاثر فى الأمول و الأولاد حديد / 75 : 20 . ( 3 ) . فلم يبق منها إلّا صبابة كصبابة الإناء » نهج‌البلاغه : خطبه 42 . ( 4 ) . « نفس المرء خطاه إلى أجله » و « كلّ معدود منقض و كلّ متوقّع آت » نهج‌البلاغه : قصار 72 و 73 .