محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

543

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

و خداوند آنها را بر حق آفريده است ، فكر نمىكنند ؟ » « 1 » يعنى آن را براى حكمتى و علتى آفريده و آفرينش آن ، بيهوده و بىجهت نبوده است . « إقرار قلب ذي الجحود » اشاره به اين واقعيت دارد كه راه اثبات وجود پديده‌ها ، همان راه اثبات وجود خداوند است و ملحدان گريزى از پذيرش وجود او ندارند . آنها هنگامى كه كتابى را مىبينند ، عقلشان حكم مىكند كه مؤلفى آن را پديد آورده است و اگر صداى انسانى از پشت مانعى به گوششان رسد ، حكم به وجود فردى پشت آن مىكنند . خداوند متعال به منكران مىگويد : با چشم‌هايتان هستى را مشاهده كرديد و نظم استوار آن را ديديد و اين ، مانند زمانى است كه با ديدن كتاب و شنيدن صدايى به وجود نويسنده و گوينده پى مىبريد ؛ بلكه استدلال مزبور در آن مورد ، روشنتر و محكم‌تر است . پس چه طور به خود اجازه انكار مىدهيد ؟ و چرا در اثبات وجود اشيا بر منطق حس و عقل استناد كرده و در مورد وجود خداوند متعال آن را قبول نداريد ؟ و چه توجيهى براى اين تناقض رفتارى داريد ؟ اگر منطق حس و عقل حجتى بر اثبات اشيا به شمار مىرود ، اين قاعده بر همه چيز جارى است و اگر اين دليل براى اثبات وجود خدا كافى نيست ، چه طور براى اثبات وجود اشيا كافى است ؟ منكران در درون خود ، اين حجت و دليل را قبول دارند ، ولى آن را در زبان انكار مىكنند .

--> ( 1 ) . أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ روم / 30 : 8 .