محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
497
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
نداريم . . . پس اگر لب فرو بستند كارى با آنها نداريم و اگر به سخن آمدند با آنها مناظره مىكنيم و اگر فساد كردند با آنها مىجنگيم . » « 1 » على عليه السّلام را رها كردند و او را كافر دانستند و كشتن او را روا ساختند ؛ ولى او با اين همه بدى با آنها نيكى مىكند و حقوق مادى آنها را قطع نمىكند و گواهى مىدهد كه آنها جستجوگر حقيقت هستند و او خواهان هيچگونه شرى براى آنها نيست و حتى قدرت خويش را بر آنان تحميل نمىكند . . . ولى اگر فسادى روى زمين انجام دادند و به حقوق مردم تجاوز كردند ، حرمت و حقوق آنان ساقط مىشود و او ، نه حق خود ، كه حق مردم را از آنان مطالبه مىكند . آنچه گذشت نحوه برخورد و رفتار على عليه السّلام در برابر كسانى بود كه او را كافر دانسته ، با او جنگيدند . همچنين رفتارش با معاويه چنين بود كه معاويه آب را به روى لشكر امام عليه السّلام بست ولى امام عليه السّلام هنگام غلبه بر لشكر معاويه اجازه نداد كه آب بر آنها بسته شود . همين رفتار را با عمرو عاص نيز داشت ، هنگامى كه جان خود را به بهاى بيرون انداختن عورت خود خريد . رفتار ايشان با عايشه پس از شكست جنگ جمل فراموش شدنى نيست . امام عليه السّلام ، عايشه را با احترام كامل به مدينه برگرداند . . . بلكه اين سياست و رفتار على عليه السّلام در برابر همه مردم است . او هيچ تبعيضى بين دور و نزديك و دوست و دشمن نمىگذاشت . به اين علّت كسانى كه دنبالهروى حكومت و منصب بودند ، درباره ايشان گفتند : على عليه السّلام از سياست چيزى نمىداند . بله ! على عليه السّلام سياست نفاق و تجاوز را نمىشناخت ؛ و بلكه به خوبى مىشناخت
--> ( 1 ) . انساب الاشراف : 1 / 389 .