محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

491

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

مردگان را شنوا نمىگردانى و اين دعوت را به كران - آنگاه كه به ادبار پشت مىگردانند - نمىتوانى بشنوانى . » « 1 » ( حتّى تكشّف الأمور عن عواقب المساءة ) اندرزهايم را زمانى مىفهميد كه ديگر دير شده است و آن‌گاه انگشت ندامت به دهان مىگيريد و از سركشىهاى خود افسرده و اندوهگين مىشود . ( فما يدرك بكم ثار و لا يبلغ بكم مرام ) امام عليه السّلام تنها از باطل و اهل آن انتقام مىگيرد و جز راه حق در پيش نمىگيرد و اگر اهل دنيا و تابع آن بود ، بىدرنگ از او فرمان مىبردند . ( دعوتكم إلى نصر إخوانكم ) شما را براى يارى برادرانتان فرا خواندم كه معاويه ، مزدوران شيطان‌صفت خود را به جنگ آنها فرستاده است . ( فجرجرتم جرجرة الجمل الأسر و تثاقلتم تثاقل النّضو الأدبر ) شتر هنگام خستگى ، صدايى اندوهگين از حنجره‌اش خارج مىسازد ؛ به ويژه هنگامى كه لاغر و پشتش زخم باشد و بارى سنگين بر پشت كشد . ياران امام عليه السّلام هنگام فراخوانى آن حضرت عليه السّلام به جهاد ، ناله و فرياد مىكنند و اين دعوت بر ايشان سخت و ناگوار است . ( ثمّ خرج إليّ منكم جنيد متذائب ضعيف . . . ) اين ، غايت تأثير اندرزهاى امام عليه السّلام بر ايشان است كه كمى افسرده و بدحال مىشوند ؛ جمعيتى سست و آشفته كه هيچ سودى در آنان نيست . طه حسين براى اين وضعيت چنين دليل مىآورد : « على عليه السّلام هيچ‌كس را به حضور در جنگ مجبور نمىساخت و اگر مىخواست چنين كند ، مىتوانست سپاهى بزرگ فراهم آورد و اگر مىخواست ، مىتوانست آنان را با مال و ثروت تطميع كند ؛ ليكن چنين

--> ( 1 ) . فَإِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ روم / 30 : 52 .