محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
45
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
گناهى نوعى كفر و انكار است . روز رستاخيز در دست هر حيلهگرى پرچمى است كه با آن شناخته مىشود . به خدا سوگند ! من با فريبكارى غافلگير نمىشوم و با سختگيرى ناتوان نخواهم شد . » « 1 » از اين روى امير مؤمنان ، مخالف ماكياولى است . همچنين واليان را ملزم به رعايت مسايلى مىداند و آنان را به تبعيت از عموم مردم در نحوه زندگى شخصى خود فرا مىخواند : « خداوند بر پيشوايان حق واجب كرده كه خود را با مردم ناتوان همسو كنند ، تا فقر و ندارى ، تنگدست را به هيجان نياورد ، و به طغيان نكشاند . » « 2 » به اين ترتيب مستمند از فقر و ندارى خويش ناراضى نبوده و خود را با حاكم همتراز مىبيند : « آيا به همين رضايت دهم كه مرا امير مؤمنان خوانند و در تلخىهاى روزگار با مردم شريك نباشم و در سختىهاى زندگى الگوى آنان نگردم . » « 3 » در جايى ديگر متعرض ميزان حضور حاكم در ميان مردم مىشود و مىگويد : « هيچگاه خود را فراوان از مردم پنهان مدار . » « 4 » حضور حاكم در ميان مردم ، صميميت و دوستى بيشترى ايجاد مىكند و به مردم مىفهماند كه حاكم به امور و منافع آنان اهميت مىدهد . همچنين راه و روش حكمرانى را
--> ( 1 ) . « و اللّه ما معاوية بأدهى منّي ولكنّه يغدر و يفجر و لو لا كراهية الغدر لكنت من أدهى النّاس و لكن كلّ غدرة فجرة و كلّ فجرة كفرة و لكلّ غادر لواء يعرف به يوم القيامة . و اللّه ما استغفل بالمكيدة و لا استغمز بالشّديدة » نهجالبلاغه : خطبه 200 . ( 2 ) . « إنّ اللّه تعالى فرض على أئمّة الحقّ أن يقدّروا أنفسهم بضعفة النّاس كيلا يتبيّغ بالفقير فقره » نهجالبلاغه : نامه 209 . ( 3 ) . « أ أقنع من نفسي بأن يقال أمير المؤمنين و لا اشاركهم في مكاره الدّهر أو أكون اسوة لهم في جشوبة العيش » نهجالبلاغه : نامه 45 . ( 4 ) . « و أمّا بعد هذا فلا تطوّلنّ احتجابك عن رعيّتك » نهجالبلاغه : نامه 53 .