محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
392
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
جهاد را ترك كند و از آن روى گرداند ، خدا او را به خوارى و بيمارى روح گرفتار مىسازد . ( و سيم الخسف ) به خوارى و نقص گرفتار مىشود . ( و منع النصف ) اگر زورگويى او را خوار گرداند و كوچك شمارد ، هيچكس داد او را باز نمىستاند ؛ چرا كه خود ، خويش را خوار ساخته و كوچك گردانيده است . ( ألا و إنّى قد دعوتكم إلى قتال هؤلاء القوم ليلا و نهارا و سرّا و إعلانا ) فراخوانى امام عليه السّلام هيچ اثرى در آنها نداشت ، جز آن كه بيش از پيش رويگردان مىشدند . ( و قلت لكم اغزوهم قبل أن يغزوكم ) نيروى خويش را گرد آورده و پيش از حمله دشمن و گرفتارى به ذلت و خوارى براى جنگ با دشمنان خدا و دشمنانتان آماده گرديد . ( فو اللّه ما غزي قوم قطّ في عقر دارهم إلا ذلّوا ) دولتى كه از حمايت خويش و سرزمين و مردمش ناتوان باشد ، چه كرامت و احترامى دارد و آيا آن را مىتوان به معناى دقيق كلمه دولت شمرد ؟ ! و آيا شهروندان در آن از كرامت و منزلت برخوردارند ؟ ! ( فتواكلتم و تخاذلتم ) جز به شكم خويش براى زنده ماندن نمىانديشيد . ( حتّى شنّت عليكم الغارات و ملكت عليكم الأوطان ) در كتاب « الشيعة و الحاكمون » به برخى يورشهاى سربازان معاويه به سرزمينهاى تحت خلافت امام على عليه السّلام اشاره شده است . ( و هذا أخو غامد و قد وردت خيله الأنبار و قد قتل حسّان بن حسّان البكرى . . . ) منظور از « اخو غامد » ، سفيان بن عوف از قبيله بنى غامد از قبايل يمن است . معاويه او را فراخواند و لشكرى انبوه در اختيارش نهاد و به او گفت : « به سوى انبار و مداين يورش ببر و هركس را كه بر خلاف نظر تو است ، بكش و همه روستاهاى بين راه را ويران ساز و ثروتها را غارت كن كه از هر چيز ديگرى دردناكتر است . . . » سفيان به فرمان معاويه عمل كرد و قتل و غارت