محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

39

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

بود و بر اين اساس مىگويد : « دعوايى نسبت به يكى از احكام اجتماعى نزد عالمى مىبرند كه با رأى خود حكمى صادر مىكند . پس همان دعوا را نزد ديگرى مىبرند كه او درست بر خلاف رأى اولى حكم مىدهد . سپس همه قضات نزد رييس خود كه آنان را به قضاوت منصوب كرده ، جمع مىگردند . او رأى همه را بر حق مىشمارد . در صورتى كه خدايشان يكى ، پيغمبرشان يكى ، و كتابشان يكى است . آيا خداى سبحان ، آنها را به اختلاف ، امر فرمود كه اطاعت كردند يا آنها را از اختلاف پرهيز داد و معصيت خدا نمودند . » « 1 » بديهى است كه گرايش و تمايل امام عليه السّلام به نظام و وحدت قضاوت ، او را به چنين انتقادى وا مىداشت . ج ) دعوت امام على عليه السّلام به قانون‌گرايى و دورى از تشتت آرا و استقلال هر فرد در عقيده خود ، به معناى استبداد طلبى مطلق نيست و بلكه سفارش‌هاى فراوانى در اهميت مشورت از او نقل شده است : « هركس خودرأى شد به هلاكت رسيد ، و هركس با ديگران مشورت كرد ، در عقل‌هاى آنان شريك شد . » « 2 » امام عليه السّلام اين سخن را با الفاظ گوناگون و در اماكن مختلف تكرار مىكند . امام على عليه السّلام در نامه‌اى به يكى از واليان خود مىنويسد : « هرگاه رعيت بر تو بدگمان گردد ، عذر خويش را آشكارا با آنان در ميان بگذار ، و با اين كار

--> ( 1 ) . « ترد على أحدهم القضيّة في حكم من الأحكام فيحكم فيها برأيه ، ثمّ ترد تلك القضيّة بعينها على غيره فيحكم فيها بخلافه ، ثمّ يجتمع القضاة بذلك عند الإمام الّذي استقضاهم ، فيصوّب آراءهم جميعا ، و إلههم واحد و نبيّهم واحد و كتابهم واحد ، أفأمرهم اللّه تعالى بالاختلاف فأطاعوه أم نهاهم عنه فعصوه » نهج‌البلاغه : خطبه 18 . ( 2 ) . « و من استبدّ برأيه هلك ، و من شاور الرّجال شاركها في عقولها » نهج‌البلاغه : قصار 160 .