محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
383
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
بند از گفتار امام عليه السّلام به روشنى دلالت دارد كه وى خلافت را حق خود و نه ديگرى مىداند و قريش آن را از حضرت عليه السّلام غصب كرد و اگر او با زور خواستار آن مىشد ، در برابرش مىايستادند و خود و خانوادهاش را نابود مىكردند . بنابراين ، نه از ترس جان خويش ، كه براى پاسبانى از خانوادهاش سكوت اختيار كرد . « 1 » ( و أغضيت على القذى . . . العلقم ) شرح اين بند در عبارتهاى مشابهى از خطبه شقشقيه گذشت . ( و لم يبايع حتّى شرط أن يؤتيه على البيعة ثمنا ) فروشنده ، عمرو عاص و مشترى ، معاويه و كالا ، امارت مصر است . عمرو عاص از سرسختترين دشمنان پيامبر صلّى اللّه عليه و إله بود كه او را بسيار آزار داد و با او جنگيد و هفتاد بيت در هجو او سرود تا آن كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله دربارهاش فرمود : « خدايا ! او را براى هر حرف از اشعارش هزار بار لعنت كن . » « 2 » او مردم را به كشتن عثمان تحريك كرد و سپس به خونخواهى او برخاست . ادامه سخن درباره وى به طه حسين مىسپاريم كه به هر چه باور دارد ، سخن مىگويد و آن را در تاريخ ثبت مىكند : « عمرو عاص در پى بركنارى از حكومت مصر به دست عثمان از او كينه به دل گرفت و چون شورش عليه عثمان آغاز شد ، به گروه مخالفانش پيوست . . . او مردم را پنهانى عليه عثمان برمىانگيخت . . . و آشكارا در مسجد به عثمان گفت : تو مردم را به هلاكت سپردى و ما را نيز با خود همراه ساختى . به درگاه خدا توبه كن تا ما نيز توبه كنيم . . . هنگامى كه عثمان كشته
--> ( 1 ) . نك : فلسفة التوحيد و الولايه از همين نگارنده ، فصل حول التسنن و التشيع . ( 2 ) . شرح نهجالبلاغه ، ابن ابى الحديد : 6 / 291 ؛ جواهر المطالب فى مناقب الامام على عليه السّلام ، ابن دمشقى : 2 / 224 ؛ كتاب سليم بن قيس هلالى : 278 ؛ الايضاح ، ابن شاذان : 86 .