محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
350
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
« أنكروا » به اصحاب جمل برمىگردد ؛ يعنى آنان كه پيمان بيعت را با امام عليه السّلام گسستند و به جنگ با او برخاستند ، هيچ بهانه و دليل قابل قبولى براى اين كار نداشتند . ( و لا جعلوا بيني و بينهم نصفا ) آنان نزد دانشمند دادگرى به داورى نرفتند تا بينشان و امام عليه السّلام به انصاف قضاوت كند ؛ بلكه بدون مقدمه اعلان جنگ كردند . ( و إنّهم ليطلبون حقّا هم تركوه و دما هم سفكوه ) در اين عبارت به ريختن خون عثمان اشاره شده است و منظور از حق ، قصاص قاتلان عثمان است . پيش از اين گذشت كه زبير هواخواه شورشيان عليه عثمان بود ؛ اما به اين امر تظاهر نمىكرد . طلحه نيز مردم را به كشتن عثمان فرا مىخواند و همراهى خود با شورشيان را پنهان نمىساخت . اما عايشه بيش از هركس ديگرى به مخالفت با عثمان برخاست و به صراحت مىگفت : « اين پير خرفت را بكشيد ؛ خداوند او را بكشد . » « 1 » آنان عثمان را كشتند تا بر جايش نشينند و خلافت را از آن خويش كنند و چون از رسيدن به اين هدف نوميد گشتند ، در پى خونخواهى عثمان و مجازات بىگناهان در اين حادثه برآمدند . شگفتتر آن كه پنداشته شود كه عثمان و طلحه و زبير از زمره ده نفرى هستند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آنان را به بهشت مژده داده است و اين به آن معنا است كه قاتل و مقتول هر دو در نزد خداوند يكسان هستند . ( فلئن كنت شريكهم فيه فإنّ لهم لنصيبهم منه ) همه كسانى كه در انجام جنايتى شركت داشتهاند ، بايد يكسان پاسخگو بوده و مجازات شوند . در
--> ( 1 ) . تاريخ الفتوح ، ابن اعثم : 2 / 225 ؛ البدايه و النهايه ، ابن اثير : 5 / 80 ؛ شرح نهجالبلاغه ، ابن ابى الحديد : 4 / 77 ؛ تاريخ طبرى : 3 / 12 ؛ تاج العروس : 8 / 141 ؛ تذكرة الخواص : 61 ؛ السيرة الحلبيه : 3 / 268 ؛ المحصول ، رازى : 4 / 343 .