محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

320

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

منحرف شده است ؛ در دنيا با فساد و گمراهى زيسته و نفاق و فريبكارى پيشه كرده و به واسطه او گروهى از نادانان و مردمان عادى گمراه شده‌اند ؛ خود گمراه شده و ديگران را نيز گمراه كرده و بار گناهان خود و آنان را كه فريبشان داده ، بر دوش مىكشد . . . شايد گمراهان در دنيا از جاه و مال برخوردار باشند ، ولى تمام اينها به زيانشان تمام خواهد شد و آنان را در برابر حق ترسو ساخته و هر چه بيشتر در باطل و فريبكارى غرق مىسازد . اما گروه دوم عبارتند از : ( و رجل قمش جهلا ) در فساد و گمراهى همانند گروه اول هستند ، با اين تفاوت كه گروه اول ، افسار خود را به دست هواى نفس سپرده و گروه دوم را نادانى رهبرى مىكند . ولى به هر حال سرانجام هر دو گروه ، خوارى و زيانكارى است . ( موضع ) يعنى شتاب كننده ( في جهّال الأمّة ) در ميان نادانان به گمراهى و با شتاب راه مىرود و بر نادانى آنان مىافزايد . متاسفانه اين صفت براى بسيارى از مردان دين در عصر ما صادق است . ( عاد في أغباش الفتنة ) به سرعت به تاريكىهاى جهل و بيهودگى باز مىگردد . در آن مىشتابد و نمىداند كه سرانجام به كجا خواهد رسيد . ( عم بما في عقد الهدنة ) شارحان در تفسير اين عبارت اختلاف نظر دارند ؛ ولى نظر هيچ كدام جالب توجه نيست . به نظر نگارنده چنين مىرسد كه شريعت انسانى اسلامى بر پايه‌هاى گوناگونى استوار است و مهم‌ترين و دقيق‌ترين آنها ، حفظ مصلحت و دفع مفاسد است . گاه حادثه يا عملى از جهتى مصلحت‌آميز و از جهتى ديگر فسادانگيز است كه در اين صورت بايد توازنى ميان حفظ مصالح و دفع مفاسد ايجاد كرد و مهمتر را بر مهم ترجيح داد ؛ پس اگر دفع ضررى مهمتر بود ، ناگزير از مصلحت چشم پوشيده و با وضعيت موجود كنار مىآييم تا فرصت بهترى پيش آيد . شرط اول براى كسى كه اين