محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

312

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

معتدل را دوست دارند و به او اعتماد كرده و به عاقلى و فرهيختگى توصيفش مىكنند و در كارهايشان از او مشورت مىگيرند ؛ اما براى تندرو و يا كاهل ارزشى قايل نيستند ، هرچند كه از دانشها و علوم انباشه باشند . ( هلك من ادّعى ) آن كه بدون دليل و حجت ادعايى كند ، هلاك مىشود . ( و خاب من افترى ) و آن كه بدون مانع و بازدارنده‌اى دروغ بگويد ، زيان مىبيند . ( من أبدى صفحته للحقّ هلك ) از امام عليه السّلام سخن ديگرى شبيه به اين نقل شده است : « آن كه با حق بجنگد ، مغلوب آن مىشود . » « 1 » ( و كفى بالمرء جهلا ألّا يعرف قدره ) ندانستن قدر و منزلت خويش باعث تجاوز از حدود خويش و ادعاهاى باطل مىشود . امام عليه السّلام مىفرمايد : « نادان ، كارى با خود مىكند كه عاقل با دشمن خود نمىكند . . . » نادان بر هركسى اطلاق مىشود كه اشياء را در غير موضع خويش قرار مىدهد ؛ هرچند كه ده‌ها سال به مطالعه گذرانده و صدها كتاب را حفظ كرده باشد . ( لا يهلك على التقوى سنخ أصل ) « سنخ » در اين جا به معناى خاك ، و منظور از « اصل » ، ريشه‌ها است و معناى جمله چنين است : اگر كارها بر اساس و پايه تقوا انجام شوند ، انسانها از هلاكت در امان مىمانند ؛ مانند ريشه‌هاى درختى كه در خاكى نيكو رشد كرده و از آفات در امان مىماند . ( و لا يظمأ عليها زرع قوم ) اين جمله ، تشبيه ديگرى براى تقوا است و تقوا را به آبى تشبيه مىكند كه گياه در آن مىرويد و بار مىدهد . اعمال انسان نيز به طور كامل چنين است و در صورتى كه با تقوا همراه باشند ، خير و بركت براى

--> ( 1 ) . « من صارع الحقّ صرعه » نهج‌البلاغه : قصار 402 .