محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
216
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
همچنان براى اثبات حق خويش تلاش كرد و يارانش ، سلمان و ابوذر و عمار و مقداد ، او را همراهى كردند . حتى در برخى موارد با ابوبكر رو در رو شد و به او گفت : « در كارمان مفسده ايجاد كردى و حقمان را رعايت نكردى . » « 1 » همچنين در خطبهاى كه شرح آن خواهد آمد ، گفت : « شخصى در روز شورا به من گفت : اى فرزند ابوطالب ! نسبت به خلافت حريص هستى . در پاسخ او گفتم : به خدا سوگند شما با اين كه از پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و إله دورتريد ، حريصتر هستيد . اما من شايستهتر و نزديكتر به پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و إله هستم . همانا من تنها حق خود را مطالبه مىكنم كه شما بين من و آن فاصله انداختيد ، و دست رد بر سينهام زديد . پس چون در جمع حاضران ، با برهان قاطع او را مغلوب كردم ، درمانده و سرگردان شد و نمىدانست در پاسخم چه بگويد . » « 2 » از ظاهر اين سخن برمىآيد كه شخص مورد نظر ، يكى از خلفاى پيشين است و امام عليه السّلام ، حق خود را از او خواسته و دليل و برهان آورده و او را مغلوب ساخته است . با اين توضيح آيا باز هم مىتوان گفت كه على عليه السّلام به خلافت خلفاى پيش از خود ، اقرار كرد و از آن راضى بود ؟ ! آرى ! هيچ مسلمانى ترديد ندارد كه على عليه السّلام براى برپايى عدالت و در راه منافع عموى با آنان همكارى كرد كه اين موضوع ، به معناى تاييد نيست . در كتاب « الدرّة النجفية » كه شرح عبد الصمد تبريزى بر نهجالبلاغه است ، آمده : « بيشتر شيعيان بر اين باورند كه على عليه السّلام هيچگاه بيعت نكرد و برخى مىگويند كه پس از شش ماه
--> ( 1 ) . السقيفة ، محمد رضا مظفر : 147 و 179 ؛ مروج الذهب : 1 / 414 ؛ الامامة و السياسة : 1 / 12 - 14 . ( 2 ) . « و قد قال قائل إنّك على هذا الأمر يا ابن أبي طالب لحريص . فقلت بل أنتم و اللّه لأحرص و أبعد و أنا أخصّ و أقرب . و إنّما طلبت حقّا لي و أنتم تحولون بيني و بينه و تضربون وجهي دونه . فلمّا قرّعته بالحجّة في الملإ الحاضرين هبّ كأنّه بهت لا يدري ما يجيبني به » نهجالبلاغه : خطبه 172 .