محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

203

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

شده . علم غيب ، علم قيامت است ، و آنچه خدا در گفته خود شمرده است : ( آگاهى از زمان قيام قيامت ، مخصوص خداست و اوست كه باران را نازل مىكند و آن چه را كه در رحم‌ها ( ى مادران ) است مىداند و هيچ‌كس نمىداند فردا چه به دست مىآورد ، و هيچ‌كس نمىداند در چه سرزمينى مىميرد ؟ خداوند عالم و آگاه است ! ) پس خداى سبحان مىداند آن چه در زهدانها است ، از نر و ماده ، و زشت يا زيبا و جوانمرد يا بخيل ، و بدبخت يا نيك‌بخت ، و كه هيزم آتش سوزان است ، يا در بهشت همراه پيامبران است . پس اين علم غيب است كه جز خدا كسى آن را نداند و جز اين ، علمى است كه خدا آن را به پيامبرش صلّى اللّه عليه و إله آموخت و او مرا ياد داد و دعا كرد كه سينه من آن را فرا گيرد و دلم آن علم را در خود بپذيرد . » « 1 » علم معصوم خداوند درباره منافقان به پيامبر خود صلّى اللّه عليه و إله گفت : « و از اهل مدينه ( نيز ) ، گروهى سخت به نفاق پاىبندند . تو آنها را نمىشناسى ، ولى ما آنها را مى شناسيم . به زودى آنها را دو بار مجازات مىكنيم ( مجازاتى با رسوايى در دنيا ، و مجازاتى به هنگام مرگ ) ؛ سپس به سوى مجازات بزرگى ( در قيامت )

--> ( 1 ) . « يا أخا كلب ليس هو بعلم غيب و إنّما هو تعلّم من ذي علم ، و إنّما علم الغيب علم السّاعة و ما عدّده اللّه سبحانه بقوله : إنّ اللّه عنده علم السّاعة و ينزّل الغيث و يعلم ما في الأرحام و ما تدري نفس ما ذا تكسب غدا و ما تدري نفس بأيّ أرض تموت . فيعلم اللّه سبحانه ما في الأرحام من ذكر أو انثى و قبيح أو جميل و سخيّ أو بخيل و شقيّ أو سعيد و من يكون في النّار حطبا أو في الجنان للنّبيّين مرافقا ، فهذا علم الغيب الّذي لا يعلمه أحد إلّا اللّه و ما سوى ذلك فعلم علّمه اللّه نبيّه فعلّمنيه و دعا لي بأن يعيه صدري و تضطمّ عليه جوانحي » نهج‌البلاغه : خطبه 128 .