محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

145

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

تسبيح و حمد تو را به جا مىآوريم و تو را تقديس مىكنيم . پروردگار گفت : من حقايقى را مىدانم كه شما نمىدانيد . » « 1 » گويا آنان به خداوند مىگفتند كه چرا آدم و فرزندان نافرمان و تبه‌كار او را برمىگزينى ؟ ما را جانشينان خود بر زمين قرار بده تا طاعت و عبادت ما را بنگرى . سپس خداوند به آنان گفت : « من حقايقى را مىدانم كه شما نمىدانيد . » « 2 » و در اين هنگام فرشتگان فروتنى كردند . « فرشتگان گفتند : منزهى تو ! ما چيزى جز آن چه به ما تعليم داده‌اى ، نمىدانيم ؛ تو دانا و حكيم هستى . » « 3 » ( فسجدوا الّا إبليس اعترته الحميّة ، و غلبت عليه الشّقوة ) به هيچ وجه اشتباهى از آدم در حق شيطان صادر نشد ؛ بلكه هنوز آدم پديد نيامده بود كه شيطان كينه و دشمنى او را به دل گرفت و عليه او در سر توطئه مىپروراند ، تنها به اين دليل كه مىدانست و يقين داشت كه خداوند آدم را بر او برترى خواهد داد و اين موضوع را از سخن خداوند فهميده بود : « هنگامى كه آن را نظام بخشيدم و از روح خود در آن دميدم ، براى او به سجده افتيد . » « 4 » ( و تعزّز بخلقة النار و استوهن خلق الصلصال ) اين بند از سخن امام عليه السّلام به سخن شيطان در قرآن اشاره دارد : « من از او ( - آدم ) بهترم ؛ مرا از آتش آفريدى و او را از گل ! » « 5 » انسان از گذشته به اين حقيقت دست يافته بود كه

--> ( 1 ) . قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ بقره / 2 : 30 . ( 2 ) . إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ بقره / 2 : 30 . ( 3 ) . قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ بقره / 2 : 32 . ( 4 ) . فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ ص / 38 : 72 . ( 5 ) . أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ اعراف / 7 : 12 .