محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
136
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
برمىخاست . سخت شدن گل و برآمدن صداى زنگ از آن ، به خداوند نسبت داده شده است ؛ چه آن كه او آب و خاك را آفريد و آن دو را به هم آميخت . با گذراندن اين مراحل چهارگانه ، جسم آدم پديد آمد و كامل شد ؛ ولى خداوند آن را تا زمان مشخصى بدون روح قرار داد . زيرا حكمت خداوند چنين اقتضا مىكند كه هر پديدهاى زمان خاص خود را داشته باشد . درباره روح ( ثم نفخ فيها من روحه ) در معنا و حقيقت روح اختلاف نظر وجود دارد . برخى با صرف نظر از آن چه خداوند در آدم و مريم دميد ، بر اين باورند كه خدا ، حقيقت روح را از بندگانش پوشانده است و به حكم قرآن ، سزاوار نيست كه درباره آن سخن گفته شود : « و از تو درباره روح سؤال مىكنند ، بگو : روح از فرمان پروردگار من است ؛ و جز اندكى از دانش ، به شما داده نشده است . » « 1 » برخى ديگر روح را بر هيأت و شكل انسانى با سر و دست و شكم و پا ولى متفاوت از جسم انسان پنداشتهاند . گروه سومى نيز آن را نورى لطيف و بادى سبك و ملايم تعريف مىكنند . از فيلسوفان يونانى هم نقل شده كه آنان ميان عقل و روح و نفس تفاوت قايل مىشدند و عقل را شريفتر و والاتر از روح و آن را نيز شريفتر از نفس مىدانستند . واژه روح در قرآن معانى متفاوتى دارد ؛ رحمت : « و از روح ( - رحمت ) خدا مأيوس نشويد ؛ كه تنها گروه كافران از روح ( - رحمت ) خدا مأيوس
--> ( 1 ) . وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا إسراء / 17 : 85 .