سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

12

تحفة الأحباب شرح فارسى بر تشريح الافلاك ( فارسى )

2 - تعريف مذكور نيز بر فلك جوزهر و مايل قمر صادق است . سپس خود در تعريف آن مىگويد : فلك كلّى آنست كه يكى از دو صفت را داشته باشد . 1 - آنكه حركت آن مخصوص بيكى از سيّارات نبوده . 2 - آنكه مصوّر جميع حركاتى بوده كه مخصوص بيكى از سيّارات مىباشد . قوله : و هى متوازية السّطحين : يعنى سطح اعلى كه محدّب بوده ، و سطح اسفل كه مقعّر است ، و اين رأى جمهور متأخّرين و حضرات مشّائين از اهل معقول است . قوله : و قيل : انّها كرويّة المحدّب ، اهليلجيّة المقعّر : ضمير « انّها » به كرهء نار راجع است ، و قائل اين قول طائفهء اشراقيّين و ابو اسحق كندي و ابو ريحان بيرونى و شيخ شهاب الدّين سهروردى مىباشد و هيئت اين كره بعقيدهء ايشان طبق شكل ( 4 ) مىباشد . قوله : لحدوثها بمشايعة الهواء : ضمير در « لحدوثها » به كرهء نار راجع است و مقصود از « مشايعت كرهء هوا » متابعت سطح اعلاى اين كره است از فلك در حركت ، چه آنكه نفس حركت مولّد و موجد حرارت است ، چنانچه كلّيّه اجسام و عناصر در اثر حركت و گردش گرم شده و حرارت توليد مىكنند و قهرا هرچه حركت سريعتر و تندتر باشد حرارت بيشتر ايجاد مىگردد ازاين‌رو مصنّف ( ره ) فرمود « فالاسرع اغلظ » يعنى هرچه سريعتر حركت كند مقدار حرارت ايجادشده بيشتر بوده قهرا بر غلظت كرهء نار افزوده مىشود ازاينرو چون هوا نزديك بمنطقه حركتش سريعتر است قهرا ضخيمتر و غليظتر است و هرچه از اين نقطه دور تر شود حركتش كندتر شده ، در نتيجه رقيق‌تر مىگردد لازمه آن اينستكه سطح محدّب كره آتش كروى و سطح مقعّرش به شكل اهليلجى باشد چنانچه در شكل ( 5 ) مشاهده مىشود . قوله : وردّ : ضمير نائب فاعلى به قول قيل راجع است . و حاصل ردّ اينستكه حركت كره هوا در حوالى دو قطب بسيار ضعيف مىباشد ، پس شكل اهليلجى كامل نبوده بلكه دو طرفش ناقص مىباشد ، همچون شكل ( 5 ) . قوله : و يدفعه حدوث النّيازك عند القطبين : ضمير منصوبى در « يدفعه » به « ردّ »