الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
830
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
2072 - مزمار مغانى و معانى ازجمله كلام ادبا : اگر ارباب عقول انصاف دهند ، دانند كه قلم نيز بسان نى كه مزمار مغانى است ، مزمار معانى مىباشد ؛ چنانچه نى به قرايب نغم اتيان كند ، قلم نيز مدامع حكم را مظهر گردد . هردو برادر در طرب يكى ، ليكن نى ، ملعب اسماع و قلم ، مولع الباب است . طيب ادب ، حاذب قلوب و جالب عقول و اگر افسردهدلان مجلس سماع ، طربناك نشوند ، مغنّى ملوّم نشايد شد . 2073 - عاشق سرمست و من حضر السماع به غير قلب * و لم يطرب فلا يلم المغنيّ فيا ويح سكران وجد لم يمل * و هوى الأحبة ساير واف ( ناشناس ) * * * هركس در مجلس آواز و رقص شركت كند ، حضور قلب نداشت و به طرب و شادمانى نيامد پس آوازخوان را سرزنش نكند ؛ زيرا بايد ترحم كرد بر مست عشق كه هيچگاه خسته و ملول نمىشود و عشق دوستان و دلدادگان كافى است . 2074 - روزى مقسوم لقد علمت و خيرا العلم أنفعه * بأنّ رزقي و إن لم آت يأتينّي أسعى إليه فيعييني تطلّبه * و لو قعدت أتاني لا يعييني لقد علمت و ما الإسراف من خلقي * إنّ الذي هو رزقي سوف يأتيني ( عروة بن ادية ) * * * نيك مىدانم و از اين علم سود مىبرم كه روزى من گرچه در پى آن نباشم ، خواهد آمد . هرگاه براى آن تلاش مىكنم ، از من روى مىگرداند و اگر برجاى خود بنشينم ، مىآيد و روىگردان نيست . نيك مىدانم و اسراف در سرشت من نيست كه روزى من به زودى به دست من خواهد رسيد . * چند تن از اهالى مدينه با عروه نزد عبد الملك رفتند . عبد الملك ، عروه را گفت : تويى كه گفتهاى : « اسعى اليه فيعنينى تطلبه » ؟ پس چرا به حرف خود وفا نكردى و روزى را در تلاشى . عروه از آنجا بىدرنگ برخاسته ، به شهر بازگشت و اهالى شهر صورت واقعه را به عبد الملك