الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

755

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ . « 1 » 1850 - تدافع كلام در تفسير « كشّاف » است : قول خداوند متعال را إِنِّي أَرى سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ « 2 » اگر گويند سمان را به كسر بخوانيم كه صفت بقرات باشد و يا به نصب بخوانيم كه صفت سبع باشد ، تفاوت و اختلافى در معنى عبارت حاصل مىشود يا نه ؟ در جواب گوييم : هرگاه « سمان » صفت بقرات باشد ، سبع مطلق را به نوعى از بقرات كه به صفت سمان اتّصاف داشته باشد ، تميز نموده و اگر سمان صفت سبع باشد ، سبع متّصف به صفت سمان را به جنس بقرات تميز نموده ، نه به نوعى از آن‌ها . اگر گويند آيا در اين آيه جايز است كه لفظ « آخر » معطوف به « سنبلات خضر » باشد نه به سبع ؟ در جواب گوييم اين عطف ، مقتضى تدافع است . زيرا درصورتىكه معطوف به سنبلات باشد ، بايد حكمى كه سنبلات راست ، يعنى تميز بودن سبع براى « آخر » نيز ثابت شود و مفادّ لفظ « آخر » مستلزم غير سبع است و اين تدافع است . مبيّن مقال اين‌كه هرگاه بگويى « عندى سبعة رجال قيام و قعود » سبعه را به رجال موصوف به صفت قيام و قعود تميز كرده‌اى . يعنى بعضى از ايشان ، قايم و بعضى قاعد بودند و اين كلام صحيح است و اگر بگويى : « عنده سبعة رجال قيام و آخرين قعود » تدافع كلام مىشود . 1851 - علّت لغزش كسىكه در پى آرزو تازد ، لغزد . 1852 - « ما » ى مصدريّه صاحب « كشّاف » جايز داشته كه : لفظ « ما » در آيهء كريمهء وَ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا ما أُتْرِفُوا فِيهِ « 3 » مصدريّه باشد . ابن هشام بر وى اعتراض گرفته كه ماى مصدريّه ، حرف است و در اين قول

--> ( 1 ) . سورهء توبه ، آيهء 73 . ( . . . و جايگاهشان دوزخ است ، و چه بدسرانجامى است . ) ( 2 ) . سورهء يوسف ، آيهء 43 . ( . . . من در خواب ديدم كه هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر مىخورند و هفت خوشهء سبز و هفت خوشهء خشكيدهء ديگر . . . ) . ( 3 ) . سورهء هود ، آيهء 116 . ( . . . و كسانىكه ستم كردند ، [ طبعا ] به دنبال رفاه و خوشگذرانى رفتند . . . ) .