الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
810
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
با آنهمه وسعت و سعت و صحت ، به مقدار نقش پايى در آن جاى نداشته باشى . 2006 - در طاعت حق « ابو سليمان دارانى » گفته است : اگر خردمند باقى عمر خويش را بر آنچه بدون طاعت خدا از عمرش بگذرانده ، نگريد ، روا بود كه اندوه از آن رو وى را كشد ؛ با اينهمه ، حال آنكس كه باقى عمر را نيز چنانكه به نادانى گذرانده است ، بگذراند ، چون است . 2007 - غايت نادانى عارفى گفته است : دل در غايت جهل و كجفهمى است ؛ آنگاه كه بر معاصى مصّر شود ، چندين نوبت جهد كنى و خدا و رسول صلّى اللّه عليه و إله و جميع انبيا و صلحا را به شفيع آرى تا شايد وى را از آن معاصى بازدارى ، سود نبخشد و به كرّات عذاب قبر و احوال قيامت را بر وى عرضه دارى تا پاى در دامن سكون كشد ، مفيد نيفتاده ، آتش فسادش انطفا نپذيرد ، لكن از منع گرده نانى وى را چنان به قلّادهء انضباط درآرى كه ديگر پيرامون اسائتى نشده ، سر از ذلّ اطاعت نپيچد . به نان سازند مردم رام هرسگ را ، و ليكن تو * اگر خواهى كه گردد رام ، نفس سگ ، مده نانش ! ( ناشناس ) 2008 - غيبت بدانكه غيبت چون صاعقهاى هلاكتبار است و حال آنكس كه بدگويى مردمان كند ، به حال كسى ماند كه منجنيقى ساز كند تا حسناتش را به شرق و غرب افكند . حسن را گفتند : اى ابو سعيد ! فلانى غيبت تو گفت . وى را طبقى رطب فرستاد و گفت : شنيدم كه حسناتت را به من هديه كردهاى ، خواستم تلافى كنم . به نزد « عبد اللّه بن مبارك » سخن از غيبت رفت ، گفت : اگر غيبت كنم ، غيبت مادر خويش كنم ، چه وى به حسنات من شايستهتر از ديگرى است . 2009 - توافق به دوستى من اليوم تعاملنا * و نطوي ماجرى منّا فلا كان و لا صار * و لا قلتم و لا قلنا و إن كان و لا بدّ * من العتب فبالحسنى