الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
788
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
العظيم فلمّا بدا شعاع نور الحجب من بهاء العظمة خرّت الجبال متدكدكة لعظمتك و جلالك و هيبتك . و خوفا من سطوتك راهبة منك فلا إله إلّا أنت فلا إله إلّا أنت فلا إله إلّا أنت و أسألك بالاسم الّذى فتقت به رتق عظيم جفون عيون النّاظرين الّذى به تدبير حكمتك و شواهد حجج أنبيائك يعرفونك بفطن القلوب و أنت في غوامض مسرّات سريرات الغيوب أسألك بعزّة ذلك الإسم أن تصلّي على محمّد و آل محمّد و أن تصرف عنّي و عن أهل حزانتي و جميع المؤمنين و المؤمنات جميع الآفات و العاهات و الأعراض و الأمراض و الخطايا و الذّنوب و الشّكّ و الشّرك و الكفر و الشّقاق و النّفاق و الضّلالة و الجهل و المقت و الغضب و العسر و الضّيق و فساد الضّمير و حلول النّقمة و شماتة الأعداء و غلبة الرّجال ، إنّك سميع الدّعاء لطيف لما تشاء و لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العليّ العظيم . خداوندا ! بدرستىكه سؤال مىكنم تو را اى كسىكه پنهان شده است بهسبب پرتو نور خود از نظرها مخلوقاتش ، اى كسىكه پوشيده است پيراهن جلالت و بزرگى را و مشهور شده به صاحبيّت جبروت در منزّه بودن ( از نقصها و عيبهاى ) خود ، اى كسىكه بلند مرتبه است به سبب جلالت و بزرگوارى در تنهايى شرف خود ، اى كسىكه اطاعت نمودهاند از چيزها به تمامى اطاعت كردن مر فرمان او را ، اى كسىكه به پاى ايستادهاند آسمانها و زمينها درحالىكه جواب دهندهاند مر خواندن او را ، اى كسىكه زينت بخشيده است آسمان را به ستارههاى طلوعكننده و گردانيده است آنها را راهنمايى از براى مخلوقات خود ، اى كسىكه روشن كرده است ماه روشن را در سياهى شب تاريك به لطف خود ، اى كسىكه نورانى گردانيده است آفتاب روشن را و گردانيده است آن را سبب زندگانى ( يا زمان تحصيل معاش ) براى خلق خود و گردانيده است آن را جداكنندهء ميان شب و روز به بزرگى خود ، اى كسىكه سزاوار است شكر را به سبب پهن نمودن ( يا برانگيختن آنها ) ابرهاى نعمتهاى خود سؤال مىكنم ترا به مواضع انعقاد عزّت از عرش تو و به منتهاى شفقّت از كتاب تو و به هرنامى كه آن از براى تو است كه ناميدهاى به آن نفس خود را يا اختيار كردهاى تو آن را در علم پنهان نزد خود و به هرنامى كه آن از براى توست كه نازل نمودهاى تو آن را در كتاب خود يا ثابت نمودهاى تو آن را در دلهاى صفكشندگان و طوافكنندگان دور عرش تو پس برگشتهاند دلها به سوى سينهها از تفحّص نمودن به خالص نمودن يگانگى تو را و تحقيق نمودن بىهمتايى ترا درحالىكه اقرار دارند از براى تو به بندگى و به آنكه تو خدايى ، تو خدايى ، تو خدايى ، نيست خدايى مگر تو و سؤال مىكنم تو را به نامهايى كه ظاهر نمودهاى تو آنها