الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

771

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

و قباب الركاب بين العلمي * ن سراعا للمأزمين غوادي و سقى جمعنا بغيث ملث * و لييلات الخيف صوب عهادي من تمنى مالا و حسن مآل * فمناي منى و أقصى مرادي يا اهيل الحجاز إن حكم الده * ر ببين قضاه حتم إرادي فغرامي القديم فيكم غرامي * و ودادي كما عهدتم ودادي قد سكنتم من الفؤاد سويدا * ه و من مقلتي محلّ السواد يا سميري روح بمكة روحي * شاديا إن رغبت في إسعادي فذراها سؤلي و طيبي ثراها * و سبيل المسيل وردي و زادي كان فيها انسي و معراج قدسي * و مقامى المقام و الفتح بادي نقلتني عنها الحظوظ فجدت * وارداتي و لم تدم أورادي آه لو يسمح الزمان بعود * فعسى أن تعود لي أعيادي قسما بالحطيم و الركن و الأست * ار و المروتين مسعى العباد و ظلال الجناب و الحجر و المي * زاب و المستجار للقصّاد ما شممت البشام الا و أهدى * لفؤادي تحية من سعادى ( شيخ ابن فارض ) * * * اى شتربان حركت را آهسته‌تر كن و تأمل كن كه تو فقط دل من را با خود مىبردى و جان من به همراه توست . همانا شتران سفيد سرخ‌موى و نيكو را مىبينى كه در حال رفتن به فرمان و به شوق و بدون دستور در بهار چمنزار در حالىكه گرسنه و تشنه هستند . بيابان‌هاى من آب و علف براى آن‌ها بدنى غير از پوست روى استخوانى پوسيده چيزى باقى نگذاشته است . و از زحمت پالان و كجاوه سبك شده‌اند پس آن‌ها در بسيارى شوق رسيدن به منزلگاه مانند آتش زير خاكستر در حركت مىشوند [ آن‌چنان شعله‌ور هستند ] . و بىحالى و سستى در اين مدت طولانى در آن‌ها به شكلى اثر گذاشته است كه آب بسيار اندك زمين‌ها را نيز غنيمت بدانند و از آن سيراب شوند . همانا عشق و شور رسيدن و وصال به سبزى و آبادى آن‌ها را شفا داده است اگر دوايى پيدا نكند پس تو هم آن‌ها را از حفره‌هاى زمين هموار از عشق و شوق سيراب كن . خداوند به تو عمر بدهد و عمر تو را طولانى نمايد هرگاه به صحراها و شهرهاى « ينبع » و