الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

884

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

لاغر و زرد شده بهرچه‌اى ؟ * سربه‌سر درد شده بهرچه‌اى ؟ گفت : رو رو كه عجب بىخبرى ! * به كه ، زين گونه سخن درگذرى محنت قرب ز بعد افزون است * جگر از محنت قربم خون است هست در قرب همه بيم زوال * نيست در بعد جز اميد وصال آتش قرب ، دل و جان سوزد * شمع اميد روان افروزد 2218 - جعفر مصلوب چون هارون به صلب جعفر فرمان داد ، حارث بر وى گماشت كه مبادا در شب كسى وى را از دار به زير آرد . چندروزى بر اين نسق بود . بعد از آن ، از استماع اين ابيات كه خطاب به جعفر گفته‌اند ، او را از دار به زير آوردند : و هذا جعفر في الجذع يمحو * محاسن وجهه ريح القتام أما و اللّه لو لا خوف واش * و عين في الخليفة لا تنام لطفنا حول جذعك و استلمنا * كما للناس بالحجر استلام * * * اين جعفر است كه باد محاسن او را بر دار محو مىكند ؛ و به خدا سوگند اگر ترس از خبرچين‌ها و چشم خليفه كه بر دار بيدار است ، نبود بر اطراف دار تو طواف مىكرديم و آن را چون حجر الاسود كه مردم استلامش كنند ، استلام مىنموديم . 2219 - مرآت و خيال مظهر صاحب « شرح حكمة الاشراق » گفته : صور خياليّه از امتناع انطباع كبير در صغير در اذهان و اعيان وجود ندارد و الّا بر هرسليم الحسّى مرئى بودند و چون متصوّر مىشوند ، عدم محض هم نيستند ، اگرنه از يكديگر متمايز نمىشدند و به احكام مختلف حكم بر آن‌ها واقع نمىگرديد . بالضروره صقح و ناميهء آن‌ها عالمى است كه مسمّى است به عالم الخيال و عالم الخيال را در وسط عالم عقل و حسّ گفته‌اند چه فرق عالم حسّ و تحت عالم عقل است . بسى از حس مجرّدتر و تجريدش از عالم عقل كمتر و جميع اشكال و صور و مقادير اجسام و ما يتعلّق بها چون حركات و سكنات و اوضاع و ميئت در آن عالم است و مجموع قائم بذات خود مىباشند نه در مكان‌اند و نه در محلّ و قول « صاحب حكمة الاشراق » كه گفته : « و الحق فى الصور المرايا و الصور الخياليه