الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
877
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
2198 - سبحهء سودا و سبحة مسوّدة لونها * يحكى سواد القلب و الناظر كأنّني وقت اشتغالي بها * أعدّ أيّامك يا هاجري ( ابن خيمى ) * * * و تسبيح سياهى است در سياهى قلب و چشمان محبوب . و هنگامىكه با آنها مشغول ذكر گفتن هستم ؛ گويى كه روزهاى فراق و دورى تو را شماره مىكنم . 2199 - هلال عيد قول بعضى از اهالى عراق كه شهادت به رؤيت هلال عيد داده و قاضى قبول نكرده : إنّ قاضينا لأعمى * أم تراه يتعامى سرق العيد كأنّ ال * عيد أموال اليتامى ( ناشناس ) * * * همانا قاضى ما كور است يا شايد خود را به كورى مىزند . عيد را دزديد انگار عيد هم مال يتيم است كه مىشود آن را دزديد . 2200 - درگاه خدا برزت من المنازل و القباب * فلم يعسر على أحد حجاب فمنزلي الفضاء و سقف بيتي * سماء اللّه أو قطع السحاب و أنت إذا أردت دخول بيتي * دخلت مسلما من غير باب لأنّي لم أجد مصراع باب * يكون من السحاب إلى التراب ( ناشناس ) * * * از خانهها و گنبدها بيرون رفتم و سر به دشت و بيابان گذاشتم ؛ پس براى هيچ كس حجاب و پردهدارى ندارم كه او را بيآزارد . خانهء من هواست و سقف خانهام آسمان خداست يا پارهاى از ابر . و هرگاه خواستى وارد خانهام شوى بدون هيچ در و درگاهى مىتوانى وارد شوى ؛ زيرا من هيچ درگاهى پيدا نكرده و نديدهام كه از ابر تا زمين باشد .