الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

875

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

اى سرزنشگر نادان و احمق ! لختى درنگ كن و فكر كن ، آن‌كه در شكل و شمايل و صفات او هرقلبى ذوب مىشود و از بين مىرود و از آن طرّه مشكين و آن پيشانى نورانى تعجب نمىنمايى ؟ ! پس در شب و روز شگفتىها و عجايب فراوانى وجود دارد . 2191 - عشق‌ورزى أهواه لدن القوام منعطفا * يسلّ من مقلتيه سيفين و هبت قلبي له فقال عسى * نومك أيضا فقلت من عيني ( ناشناس ) * * * به او عشق مىورزم آن‌هنگام‌كه با بلندى قامت خويش خم مىشود و تواضع مىكند ؛ از چشمان خود دو شمشير برون مىآورد ( ابروها را به دو شمشير آخته تشبيه مىكند ) . قلب خود را به او بخشيدم پس به من گفت : خواب خود را نيز قربانى كن . گفتم : اين از دو چشم من است ( و هيچ ارزشى ندارد ) . 2192 - پند بهلول نقل است : هارون به زيارت بيت اللّه ، توسن عزم سبك پىساخته ، به كوفه كه رسيد ، اهل كوفه مجموع به تماشاى وى از شهر برون آمده ، برگ هودج ، مانع حصول مأمول ايشان گرديد . در آن ميانه ، « بهلول » به صداى بلند وى را ندا درداد كه : يا هارون ! گفت : كيست كه اين‌چنين جرى و حسود است ؟ گفتند : بهلول . پس برك را از هودج برانداخته با بهلول تكلّم آغاز نموده ، بهلول گفت : يا امير ! از « قدامة بن عبد اللّه عامرى » ما را روايت كرده‌اند كه : حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله رمى جمرهء عقبه مىكرد نه كسى را مىزد و نه كسى را از خود دور مىكرد . تو در اين سفر آن به كه متواضع باشى نه متكبّر . هارون گريه سركرده ، گفت : اى بهلول ! ديگر بگو . بهلول گفت : آن‌كه خدا مال ، جاه ، جمال ، جلال و سلطنت را به وى ارزانى داشته ، بايد مال را در راه خدا انفاق نمايد . جمال خود را به كمال عفّت نگهدارى كند . در سلطنت شيوهء عدل مرعى دارد كه در ديوان خدا وى را از جمله ابرار نويسند . هارون مبلغى به رسم جايزه به وى عطا نموده ، بهلول ابا نموده ، گفت : احتياجى به جايزهء تو ندارم . پس هارون گفت : رزقى از براى تو مقرّر كنم . بهلول گفت : اى امير ! من و تو هردو بندهء خداييم . محال است كه مرا فراموش كرده باشد و تو را ياد .