الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

871

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

اصل و فرع من ، هردو از من ، باهم جدا شدند و رشته من از دو رشته آن‌ها جدا شد و من از آن‌ها دور افتادم . پس باقى ماندن ساقه چه معنى مىتواند باشد ؟ بعد از رفتن ريشه و همهء شاخه‌هايش . 2173 - عروج جسمي معي غير أن الروح عندكم * فالجسم في غربة و الروح في وطن * * * بدن و جسد من پيش من است و روح من نزد شماست پس جسم در غربت و تنهايى است و روح در جايگاه و وطن اصلى خود مىباشد . 2174 - دم غنيمت دان ! هايوهوئي كن ! در اين بستان كه برخواهد پريد * مرغ روح از شاخسار عمر ، تا هى مىكنى 2175 - سررشتهء دنيا خراميدن لاجوردى سپهر * همى گرد برگشتن ماه و مهر مپندار كز بهر بازيگرى است * سراپردهء اين‌چنين سرسرى است در اين پرده يك رشته بىكار نيست * سررشته بر ما پديدار نيست نه زين رشته سر مىتوان تافتن * نه سر رشته را مىتوان يافتن ( شيخ نظامى ) 2176 - دستور ملوكانه حكيمى گفته : چون ملوك گويند ؛ فلان شخص را بياوريد ، گويا گفته وى را بگيريد . 2177 - رستگارى عربى تمسّك به حلقهء در بيت اللّه نموده و مىگفت : پروردگارا ! قومى حفظ سفك دماى خود را به زبان ايمان به تو آرند و ايشان را به مقصود خويش رسانيده‌اى ، من كه قلبا ايمان به تو آورده‌ام ، آخرت راست كه از عذاب و عقاب رستگار شوم . مرا نيز به آرزوى خود رسان !