الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
853
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
ايشان بود ، مرا ميسّر نمىشد . 2134 - هجو « ابن ابى الحديد » در كتابش مسمى به « الفلك الدائر على المثل السائر » گفته : در قول شاعرى كه مدح « امير قرواش بن مفلد » را به رشتهء نظم كشيده ، استطراد است : و ليل كوجه البرقعيدي ظلمة * و بردا أعانيه و طول قرونه سريت و نومي فيه نوم مشرد * كعقل سليمان بن فهد و دينه على أولق فيه التفات كأنّه * أبو جابر في طيشيه و جنونه إلى أن بدا ضوء الصباح كأنّه * سنا وجه قراوش و ضوء جبينه * * * و شبى مانند روى بر قعيدى در تاريكى و سردى و بلندى شاخههايش ( بلندى دو طرف آن و كنايه از درازى شبها و همينطور بر قعيدى دارد ) . پس در آن به حركت و مسافرت پرداختم و خواب من در آن خواب كسى است كه رميده باشد مانند عقل و دين سليمان بن فهد [ كه از او رميده است ] . بر نوعى از ديوانگى كه در آن نگريستن است و ديدن است مانند ابو جابر و ديوانگىهايش . تا اينكه بر من روشنايى صبح آشكار شود مانند روشنى چهره قراوش ( همان پادشاه را مىگويد ) و درخشش پيشانيش . بايد « ابن ابى الحديد » غورى در اين معنى نكرده باشد ؛ چه « امير قرواش » شاعر را به هجو « سليمان بن فهد » و « ابى حاير » حاجب و مغنّى او « برقعيدى » امر نمود و مقصود شاعر هم هجو هر يك از ايشان بوده ، نسبت استطراد به اشعار وى مناسبتى ندارد . 2135 - دشمن همراه قلبي إلى ما ضرني داعي * يكثر أحزاني و أوجاعي كيف احتراسي من عدوي إذا * كان عدوي بين أضلاعي ؟ ( عبّاس بن احنف ) * * * همانا قلب و جان من به آنچه كه براى من ضرر و زيان دارد دعوت مىنمايد و همواره درد و غم مرا زياد مىكند . پس چگونه خود را از دشمنم حفظ كنم در حالىكه او بين پهلوهايم قرار دارد و همواره با من است .