الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
85
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
ديگرى باش . « 1 » 140 - گيسوى يار ابن وردى در وصف گيسوان بلند زنى كه تا پاى او مىرسيد ، سروده است : كيف أنسى جميل شعر حبيبي ؟ * و هو كان الشفيع فيّ لديه شعر الشعر أنه رام قتلى * فرمى نفسه على قدميه ( ابن وردى ) * * * چسان گيسوان زيباى حبيبم را فراموش كنم ؟ درحالىكه آن گيسوان شفاعت مرا كردهاند ، چون پنداشتند كه او مرا خواهد كشت ، خود را به پاى او انداختند . * همچنين « ابن وردى » در وصف گيسوانى كه تا نشيمنگاه امتداد داشت ، سروده است : ذوائبه تقول لعاشقيه * قفوا و تأملوا قلقي و ذوبوا فاني قد وصلت إلى مكان * عليه تحسد الحدق القلوب ( ابن وردى ) * * * طرّهء موى او به عاشقانش چنين پيام داد ، به نظاره بايستيد نگرانى مرا و در حسرت بمانيد ، زيرا من به جايگاهى رسيدهام كه چشمان حاسدان بيرون آمده از حدقه بدان مىنگرند . 141 - عاشق شيفته بالذي ألهم تعذيبي ثناياك العذابا * و الذي ألبس خديك من الورد نقابا و الذي صير حظي منك هجرا و اجتنابا * و الذي أودع في فيّك من شهد شرابا ما الذي قالته عيناك لقلبي فأجابا ( صنوبرى ) * * * قسم به آنكه لبخند تو را مايهء آزار من قرار داد و قسم به آنكه گونههاى تو را از برگ گل پرداخت و قسم به آنكه نصيب من را فراق و دورى تو ساخت ، و
--> ( 1 ) . در شعر عربى از اعداد يك تا ده ذكر شده است .