الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

82

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

132 - ايّام فراق يا بدر دجى خياله في بالي * مذ فارقني و زاد في بلبالي أيام نواك لا تسل كيف مضت * و اللّه مضت بأسوء الأحوال ( شيخ بهايى ) * * * اى ماهى كه در فكرم طلوع كرده‌اى ، از هنگام فراق تشويش من افزون شده است ، مپرس كه ايّام فراق چسان گذشت ، به خدا قسم كه به بدترين احوال سپرى شد . 133 - عاشق مشتاق يا عاذل كم تطيل في أتعابي * دع لوماك و انصرف كفاني مابي لا لوم إذا همت من الشوق فما * ذاق قلبي فرقة الأحباب ( شيخ بهايى ) * * * اى ملامت‌گر ! تا به كى مرا رنجور مىسازى ، ملامت بس كن و مرا به حال خودم واگذار ، سرزنش بر عاشق مشتاق روا نيست تا مادامى كه ، قلب من در فراق دوستان زجر مىكشد . 134 - ارادت به پدر شيخ بهايى در سال 981 هجرى قمرى در قزوين به پدر خويش كه در هرات بود ، نوشت : بقزوين جسمى و روحى ثوت * بأرض الهراة و سكانها و هذا تغرب عن أهله * و تلك أقامت بأوطانها * * * جسم من در قزوين و روح من در سرزمين هرات و نزد ساكنانش اقامت جسته است ، پس يكى در ديار غربت و ديگرى در سرزمين خويش اقامت يافته است . 135 - شاهد هجر لم يبك حين بكيت من * هجرانه متحسرا لكن حكى لك خده * المصقول صورة ما جرى ( قيراطى )