الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

74

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

نشوى ، كه تو نيز مسخّر كسى هستى كه « ما فيها » را مسخّر تو ساخته است . اگر كسى ، چيزى از عالم هستى را گزيده و مملوك خود گرداند و دل را به زيب و زينت دنيا و شاهد و دل‌آرايى آن مملوك خرسند دارد ، منكر نعم نامتناهى الهى شده و با اين‌كه خداى تبارك و تعالى تسخير جميع مكوّنات را به او ارزانى داشته ، او جزئى از كل را گزيده و از باقى متنفّر شده و بدين سبب كفران نعمت مىورزد ؛ گويا به عطيّهء سبحانى راضى نشده و به عبادت حق سبحانه و تعالى كه بدون كدّ يمين مجموع را براى او ميسّر گردانيده ، اقدام نموده است . 114 - فقر و غنا از امام صادق عليه السّلام روايت است : فقيرى به خدمت حضرت رسالت‌پناه صلّى اللّه عليه و آله شرفياب شد . شخصى از جملهء اغنيا ، در محضر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نشسته بود ، چون فقير را ديد ، دامن خود را از او بر چيد . حضرت فرمودند : تا بدين مرتبه اجتناب از چه كردى ؟ ترسيدى مبادا فقر او به تو و يا دولت تو به او سرايت كند ؟ چون حضرت صلّى اللّه عليه و آله چنين فرمودند ؛ شخص غنى گفت : از نصف دولت خود گذشته و به او بخشيدم . آن‌گاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فقير را فرمودند : قبول كن ! فقير امتناع نمود . حضرت او را گفتند : چرا قبول نكردى ؟ گفت : از آن مىترسم كه كبر در دل او ، به دل من سرايت كند . « 1 » 115 - سپاس‌گزارى و شكر نعمت گفته‌اند : زاهدى در يكى از كوه‌هاى لبنان ، در غارى انزوا گزيده ، مىزيست . روزها را روزه مىداشت و شب هنگام ، گرده‌اى نان برايش مىرسيد ؛ با نيمى از آن افطار مىكرد و نيمهء ديگرش را به سحر مىخورد . روزگارى دراز چنين بود و از آن كوه فرود نمىآمد . تا اين‌كه از قضا ، شبى گردهء نانش نرسيد . سخت گرسنه و بىتاب شد . نماز بگزارد و آن شب را چشم انتظار چيزى كه گرسنگىاش را فرو نشاند ، گذراند و چيزى به دستش نرسيد . در دامنهء آن كوه ، روستايى بود كه ساكنانش غير مسلمان بودند . زاهد ، صبح هنگام بدان‌جا فرود آمد و از پيرى ، طعام خواست . پير ، وى را دو گردهء نان جوين داد . زاهد آن دو را گرفت و آهنگ كوه كرد . از قضا در خانهء آن پير ، سگى گر و لاغر بود . به دنبال زاهد افتاد و عوعوكنان دامن جامه‌اش بگرفت . زاهد ، يكى از آن دو گرده را برايش افكند تا دست از او بدارد . امّا سگ ، گرده نان

--> ( 1 ) . عدة الداعى ، ص 104 .