الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

70

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

علم از اين تُرّهات مستغنى است * تو برو در بروت خويش بخند ! ( سنايى غزنوى ) 102 - صاعقه من أين للعارض الساري تلهبه ؟ * و كيف طبق وجه الأرض صيبه ؟ هل استعار جفوني فهي تنجده ؟ * أم استعان فؤادي فهو يلهبه ؟ * * * اين ابر سرگردان از كجا آتش به دست آورده است ، و چگونه آن را در زمين پخش مىكند ، آيا از پلك چشم من مدد جسته است ، يا اين‌كه از آتش قلب من ، آتش به دست آورده است ؟ 103 - ياد ايّام للّه ايام تقضت لنا * ما كان أحلاها و أهناها مرت فلم يبق لنا بعدها * شيء سوى أن نتمناها * * * آن روزگاران خوش ياد باد ، كه چه خوب و دلنشين بود ، پس از آن هيچ بر ما نمانده ، الّا ياد و آرزوى ايّام گذشته . 104 - در مدح شافعى « شيخ بهاء الدين عاملى » نقل كرده : در سال 992 هجرى ، ارادهء زيارت « شافعى » « 1 » را نموده ، بدان‌جا كه رسيدم ، گنبدى ديدم عظيم و از وفور صفا و فضا ، بهجت‌فزا ، كشتى كوچك آهنينى را در بالاى ميل گنبد آن نصب نموده بودند . شاعرى به هنگام دلدار اين دو بيت را انشا كرده : قبة مولاى قد علاها * لعظم مقدارها السكينة لو لم يكن تحتها بحار * ما كان من فوق‌ها سفينة * * * قبّه و بارگاه مولاى من ، كه سر برافراشته ، آرامش آن به خاطر عظمت و بزرگى اوست ، چراكه اگر زير آن دريايى نمىبود ، بر بالاى آن كشتى قرار نمىگرفت .

--> ( 1 ) . « محمّد بن ادريس شافعى » فقيهى عرب بود كه در غزّه به دنيا آمد و در مصر درگذشت .