الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

635

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

« فاتوا » مستلزم وجود مثل قرآن نيست . آيا نمىبينى اگر بر سبيل فرض ادنى « سورتى » كه متّصف به بلاغت قرآنى و اتيان بدان كردى با وجود عدم شبيه قرآن صادق مىآيد كه اتيان به سورتى چون سورت قرآن نموده‌اند و مثال مقيس عليه كه « ايت من مثل الحماسة ببيت » باشد ، مطابق غرض ما نيست ، مگر مثل قرآن را كل قرار دهيم ، چه حماسه مجموع كتاب را گويند . پس مستلزم آن است كه مثل حماسه ، كتاب ديگر باشد . در اين صورت محذور مذكور وارد شود ، لكن قرآن را مفهوم كليه‌اى است كه در كل قرآن و ابعاض آن و ابعاض ابعاض آن . الى حدّ لا يزول عنه البلاعة القرآنية ، صادق آيد . پس غرض از قرآن ، مفهوم كليه‌اى است كه نوعى از انواع كلام بليغ و فردى از آن باشد و چنان‌چه به اتيان فردى ديگر از آن نوع امر شود ، باكى نيست و در شرح مختصر تلخيص نيز گفته : تعلق « من مثله » به اتيان در بلاغت به شهادت ذوق مقتضى ثبوت مانند قرآن است چه عجز از مأتى به مىباشد . گويا مثل قرآن موجود ، امّا از اتيان به سورتى از آن عاجزند به خلاف اين كه « سورة » را صفت باشد . زيرا معجوز عنه به اعتبار انتفاء صفت سورة موصوفه است . اگر گويى تعجيز به اعتبار انتفاء مأتى منه است ، گوييم از جملهء احتمالات و تعقل درنمىگنجد ، چه در استعمال بلغا معتد به نيست . « انتهى كلامه » « بهايى » گفته : اين كلام در اينجا مجمل و بر آن‌چه در كلامش در شرح كشاف قصد نموده ، لعنّى نمىباشد . در اين صورت گوييم « علّامه » به قولى كه گفته : عجز همين از مأتى به است ؛ اگر ارادهء اين داشته كه مثل قرآن موجود نيست و عجز از اتيان به سورتى است از آن مطلقا آن ممنوع است . چه ذوق به لزوم آن ، آن‌گاه گواهى دهد كه تأتى به كل ذى اجزاء و تعجيز به اعتبار اتيان به جزئى از آن باشد . چنان‌چه بيشتر ايمايى بدان شد و اگر ارادهء اين داشته ، آن وقت لازم مىآيد كه قرآن به تمثيل و مانند و مأتى منه كل ذى اجزاء باشد . آن مسلّم ، امّا اين‌طور نيست . چه مراد در اين‌جا اين‌كه « مأتى منه » نوعى از انواع كلام و تعجيز به اعتبار امر به اتيان فردى ديگر راجع بدان باشد . چنان چه در مثال ياقوت تصوير شد . مدقّق « صاحب كشف » در شرح اين مبحث گفته : جايز است « من مثله » متعلّق به « فاتوا » و ضمير آن راجع به « عبد » باشد ، ليكن اگر متعلّق به « سورة » و آن را صفت باشد ، چنان‌چه مذكور گرديد ، ضمير آن يا راجع به « عبد » و يا راجع به « مما نزلنا » و كلمهء « من » يا بيانيّه و يا تبعيضيّه است . بنابر تقدير اوّل ، سورت مفروضه در حسن نظم بسان منزّل بايد بود و بنابر تقدير دوم سورت مفروضهء بعضى از مثل مفروض است و كلمهء « من » حمل بر ابتدائيه كرده نمىشود و چه بيان و تبعيض هم‌چنان‌چه شيخ فاضل اختيار راجع به ابتدائىاند ، ليكن اگر « من مثله » متعلّق به