الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

632

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

نه ناقه‌اى و نه شترى . « سكن » عبارت است از سكونت انسان را به سوى او ، اعم از زوج و غير آن و بقيّهء بيت در امثال عرب ضرب المثل شده ، آورده‌اند كه « صدوق عدوى » زوجهء « زيد بن اخنس عدوى » بود و اخنس ، دخترى مسمّى به « قارعه » از غير صدوق داشت . شخصى شبيب نام عدوى ، عدوآسا ، خاك در ديدهء مروّت كرده ، در كمين قارعه ، دام حيله گسترد ، وى را فريب داده ، هر شبى به شتر پدر ، سوار مىكرد و به خانهء خود مىبرد و چنان‌كه دانى ، كام دل از وى حاصل مىنمود . از اتّفاق زيد را به جانب ظريفهء كاهنه را عبور افتاده ، ظريفه مختصرى را به رمز و ايما از حركت اهل بيت وى به وى گفته ، زيد كه از جفت خود خايف بود كه مبادا پردهء عصمت را به وقوع حركتى ناهنجار چاك نموده باشد ، از آن‌جا برخاسته ، راه خانه پيش گرفت . جفت باعصمت ، جفت را چون در بشره ، استنباط غيظ و بغضى نمود ، فى الحال به علم وى از حركت يكى از اهل بيت منتقل شده ، گفت : هيهات ! هيهات ! هيچ خيالات دور از صواب را نسبت به من به حجرهء دماغ راه مده و در ظهور اثر شتاب مكن ! « لا ناقة لى فى هذا و لا جمل » بعد از آن ، اعراب ، اين قول را در برائت ، ضرب المثل نمودند . 1530 - برپايى عدالت « ابو مسلم خراسانى » به راهى مىگذشت . ديد كه بر ديوار مسجدى سبّ ثلثه مكتوب شده ، اين ابيات را در حقّ اهالى آن ولايت كه به زعم خود از شعار اسلام عارى مىدانست ، انشا نمود : ذرني و أشياء في نفسي مخبّأة * لألبسن لها درعا و جلبابا و اللّه لو ظفرت نفسي ببغيتها * ما كنت عن ضرب أعناق الورى آبا حتى أطهر هذا الدين من دنس * و أوجب الحق للسادات إيجابا و أملأ الأرض عدلا بعد ما ملئت * جورا و أفتح للخيرات أبوابا * * * مرا با آن‌چه در سينه پنهان داشته‌ام رها كن ! و به خدا قسم زره محكم و سپر را براى آن‌ها خواهم پوشيد . به خدا قسم اگر به آن‌چه مىخواهم برسم ، از گردن زدن تمام عالم نخواهم هراسيد . تا اين‌كه اين دين را از هر ناپاكى ، پاكيزه گردانم و حق را به سيدها برسانم و واجب گردانم . و زمين را از عدالت و برابرى پر كنم همان‌طور كه از ستم و بىعدالتى پر و آكنده شده است و براى تمامى خوبيها راهى باز نمايم .