الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

630

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

1524 - پاكدامن ديد وقتى يكى پراكنده * زنده‌اى زير جامه‌اى ژنده گفتش : اين جامه ، سخت خلقان است * گفت : هست آن من ، چنين ز آن است هست پاك و حلال و ننگين روى * نه حرام و پليد و رنگين روى چون نجويم حرام و ندهم دين * جامه لابد نباشدم بِه از اين ( سنايى - حديقه ) 1525 - مصلح نقل است : « حجّاج بن يوسف » در حالت مبدّل به راهى مىرفت . زنى وى را شناخت ، حجّاج گفت : چگونه مرا شناختى ؟ گفت : به هيبت و شمايل . حجّاج گفت : گرسنه‌ام ، زن مردانه برخاسته ، آن‌چه در سفره امكان داشت ، آورده پيش وى گذاشت . حجّاج زن را گفت : مىتوانى به خانهء من آيى و با زوجه‌ام مرا مصالحتى كنى ؟ زن گفت : قوت جماع دارى ؟ گفت : آرى ! گفت : احتياجى به مصلح نيست . 1526 - خونش به گردن من يكى از « شعبى » پرسيد : چه فتوى دهى ، زنى را كه هنگام جماع شوهرش را بگويد : مرا كشتى ؟ گفت : او را بكشد ، خونش به گردن من . 1527 - تصديق شب قدر « كلينى » در حديثى طويل از ابو جعفر عليه السّلام روايت كرده است كه سائلى ايشان را پرسيد : اى پسر رسول خدا ! از كجا مىتوان دانست كه به هر سالى شب قدرى هست ؟ در پاسخ فرمود : چون رمضان رسد ، به هر شب سورهء « دخان » را يكصد بار بخوان و چون شب بيست و سوم رسد ، خود ناظر تصديق چيزى خواهى بود كه از آن پرسيدى . 1528 - صبر بر مصيبت و سختى فصبرا أمين الملك إن عنّ حادث * فعاقبة الصبر الجميل جميل و لا تيئس من صنع ربك إنني * ضمين بأنّ اللّه سوف يزيل