الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

628

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

بردارند و سنّت آشكار كنند و اهل سنّت را فراخى دهند . از آن هنگام احمد در مجلس خويش از سنّت سخن همى گفت و معتزله تا آخر عمر متوكّل رو به قدرت و افزونى بودند تا پس از آن ، ركود گرفتند و در ملّت اسلام ، هيچ گروهى بيش از ايشان ، بدعت ننهاده‌اند . 1518 - مشاهير معتزله از مشاهير معتزله : « جاحظ » ، « ابو هذيل علاف » ، « ابراهيم نظام » ، « و اصل بن عطا » ، « احمد بن حابط » ، « بشر بن معتمر » ، « معمّر بن عباد سلمى » ، « ابو موسى » ملقّب به مزداد و معروف به راهب معتزله ، « تمامه بن اشرس » ، « هشام بن عمر فوطى » و « ابو الحسن بن ابى عمرو » خياط استاد كعبى و « ابو على جبائى » استاد شيخ ابو الحسن اشعرى و پسرش « ابو هاشم عبد السلام » ، اين افراد سران معتزله‌اند و غالبا شافعىها ، اشاعره بوده‌اند و غالب حنفىها ، معتزله و غالب مالكىها ، قدريه و غالب حنابله ، حشويه . از معتزله ، « ابو القاسم صاحب بن عباد » ، « زمخشرى » ، « فراء نحوى » و « سيرافى » را مىتوان برشمرد . 1519 - مطرب بداقبال ! حكايت شده كه آوازخوانى نزد پادشاهى غير عرب همى خواند . هنگامى كه امير مسرور شد ، غلامش را گفت : قبايى بهر اين آوازخوان بياور . آوازخوان كه معناى سخن ندانست ، برخاست و به خلوت رفت . در غيبت وى ، غلام خلعت آورد و وى را نيافت . آوازخوان را در سر راه ، كسى گفت : امير بهر تو قبايى خلعت داد و تو نگرفتى ؟ چند روز بعد كه آوازخوان دوباره به محضر امير رفت ، اين شعر را به آواز بلند خواند : « اذا انت اعطيت السعادة لم تبّل » به ضمّ باء . شنوندگان را غناى وى ناخوشايند آمد . وى گفت : آن روز كه بخت به من رو كرده بود ، ادرار كردم و از دستم بشد . ديگران قصّه را به امير گفتند ، وى را خوش آمد و دستور داد خلعتش بدهند . 1520 - محدثين مشهور « صفدى » گفته : آنان‌كه در بين محدّثين شهرت داشته‌اند ، « غسيل الملائكة » لقب « حنظلة بن بنى عامر » است كه در روز احد پيش از همه خود را به صف كفّار رسانيده ، به درجهء شهادت رسيد . حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله فرمودند : اين دوست شماست كه فرشتگان غسلش داده‌اند و « قتيل الجن » ، لقب « سعد بن عباده » و « ذو الشهادتين » ، لقب « خزيمة بن ثابت انصارى » كه در داورى