الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
61
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
گندم ، گوشت گوسفند ، آب سرد ، لباس حرير ، نظر به جانب خوبرويان ، بوى خوش و نگريستن به هرچيز زيبا ) . مأمون گفت : چرا مباحثه و همنشينى با عقلا را ذكر نكردى ؟ حسن جواب داد : الحق نيكو گفتى ؛ نخستين و مهمترين لذّت آن است كه فرمودى . 87 - آينهء روى يار خبرم مپرس از من ! چو مقابل من آيى * كه چو در رخ تو بينم ، ز خودم خبر نباشد ( امير خسرو دهلوى ) * * * مردمان در من و بيهوشى من حيرانند * من در آن كس كه تو را بيند و حيران نشود ( امير خسرو دهلوى ) * * * ساكنان سر كوى تو نباشند به هوش * اين زمينى است كه از وى همه مجنون خيزد * * * دى كه رسوا شدهاى ديدى و گفتى اين كيست ؟ * دامن آلوده به خون خسرو تردامن بود قامتت راست ، چو تير است و عجايب تيرى ! * كه ز من دور و مرا در دل و در جان گذرد ( امير خسرو دهلوى ) * * * قريب به اين مضمون سخن « رضى رحمه اللّه » است : سهم أصاب و راميه بذى سلم * من بالعراق لقد أبعدت مرماك * * * خدنگ در عراق بر هدف نشست و خدنگانداز در « ذى سلم » است ؛ وه كه چه هدف دورى را برگزيدهاى . 88 - وصف زيبارويان بيض حرائر ما هممن بريبة * كظباء مكة صيدهن حرام يحسبن من لين الحديث زواينا * و يصدهن عن الخنا الاسلام ( ناشناس )